X
تبلیغات
رایتل

 ابتدا توجه شما را به این چند خط جلب می‌کنم:

سلام. کاش وقتتان را صرف نوشتن اثر کنید. زیرا لحن و قلم دارید. حیف است این سره نویسی را بابت نوشتن اباطیل صد تا یک غاز سراسر از روی بغض تلف کنید.
و دیگر اینکه من هیچ جا و به هیچکس نگفتم کتاب آقای کرمی را بخرید. بلکه فقط گفتم کتاب کرمی هم درآمده است. او دوست من است و من برای اطلاع رسانی از کتاب دوستم نه از تو و نه از هیچ کسی اجازه نمی گیرم.

شما در مرتع خودت بچر و یادت باشد که بیش از حد معده ات اگر ببلعی ناچار باید یک گوشه بنشینی و دلت را بمالی. مراقب چیزی که می نویسی باش. این قدر را هم برایت نوشتم که باافتخار بروی بگویی علیرضا روشن جوابم را داد.
این کامنت را همانطور که از قرائن برمی‌آید آقای علیرضا روشن شاعر پر آوازه و محبوب میلیاردها آریایی پارسی‌زبان برای پست قبل گذاشته‌اند یا اگر بخواهم فعل درست‌تری به کار ببرم پس انداخته‌اند. پرداختن به کامنتها در صفحه‌ی اصلی وبلاگ و اختصاص دادن یک پست برای جواب به یک کامنت به زعم من کاری بی معنی و مربوط به دوران پارینه‌سنگی وبلاگستان است اما گاهی گریزی نیست. خدا میداند که من خیلی سعی کردم که از کنار آن بگذرم و حتا حسرت تایید کامنت را هم به دل نگارنده‌ی متوهم آن بگذارم اما نشد، من علی‌وار وقتی این عمربن‌عبدود خدو بر چهره‌ام انداخت لپ‌تاپ را خاموش کردم و گرفتم خوابیدم بعد بیدار شدم و رفتم سر کار و برگشتم و کمی آشپزی کردم و خودم را به بی‌خیالی زدم اما نشد...نتوانستم...آن جمله‌ی آخر کار را خراب کرد... یعنی آن جمله‌ی آخر کاری کرد که تمام هفت خط دیگر نتوانسته بودند. سومین چیزی که مرا از کوره در میبرد آدم پرمدعاست (دوتای دیگر چنان که میدانید به ترتیب آدم خنگ و چیزمیز دست گرفتن توی خیابان است). ببینید، یک وقتی مثلن کریستیانو رونالدو می‌آید چهار تا لیچار بار لیونل مسی می‌کند، خب دردش زیاد نیست، آدم میگوید بلاخره طرف کریستیانو رونالدوست. اما یک وقت می‌بینی علی‌اکبر استاد اسدی همان کار را می‌کند و در آخر اضافه میکند برو برای بچه‌محلات تعریف کن استاد اسدی با من کل‌کل کرد! خب دیگر نمیشود بی‌خیال شد، باید دوتا لایی توی جمع به طرف بزنی که برود کلن کفش‌های استوک‌دارش را آویزان کند. پس تصحیح می‌کنیم: سومین چیزی که مرا از کوره در میبرد آدم پرمدعای بی مایه است.
کسانی که خواننده‌ی این وبلاگ هستند می‌دانند که من آدم بی‌حاشیه‌(یا دست‌پایین کم‌حاشیه)ای هستم، از هیاهو و باند‌بازی و رابطه‌پراکنی و اینها گریزانم، چون نه حوصله و وقت و اعصابش را دارم و نه شرایطش(!) را. حضورم در شبکه‌های اجتماعی هم مثل سایه‌ی کمرنگی بوده. اینها را از آن جهت میگویم که بدانید نوشتن این پست اصلن برایم کار خوشایندی نبوده و امیدوارم بیشتر از اینکش پیدا نکند. کما اینکه یکی از احتمالات این است که نوچه‌ها و پرستندگان آقای روشن کک به تنبانشان بیفتد که چرا به خر شاه گفته‌ای یابو. آخر دایره‌ی مقدسات این سرزمین دارد روز به روز تنگ‌تر میشود و چه بسا در همین اثنا که ما سرمان به قیمت مرغ و مسابقات المپیک گرم بوده کار بازار قداست به سلبریتی‌های شبکه‌های اجتماعی کشیده باشد. این آقای روشن را من از زمان آن خدا بیامرز(گودر) میشناسم، شعرهایشان آنجا زیاد ریشیر میشد اما از آنجا که به نظر من می‌آمد عاشقانه‌های فیس‌بوکی می‌نویسند در دسته‌ی فن‌های ایشان قرار نمی‌گرفتم. چندتایی هم متن و داستان ازشان خوانده بودم که نظرم به آنها نزدیکتر بود تا شعرها. اما راستش بیشتر احترامی که برای جنابشان قائل بودم از جایی غیر از ادبیات نشأت می‌گرفت. می‌دانستم که حبس‌کشیده است و به جرم نوشتن مدتی در زندانهای این رژیم بوده (گویا همین اواخر دوباره به یک سال زندان محکوم شده) از طرفی دوست شفیق کسری‌نوری است و همین میتواند پوئن مثبتی به حساب بیاید. جدای از همه‌ی اینها آدم خوش چهره و خوش صدایی‌ست و شنیده‌ام در دشتی و ابوعطا صدایش آتش به جان انسان می‌اندازد. خلاصه آنچه خوبان همه دارند ایشان یکجا و در یک پکیج استثنایی دارا می‌باشند، اصلن برای خودش یک پا مهران مدیری‌ست: نویسنده و کارگردان و تهیه‌کننده و آهنگساز و خواننده و سازنده‌ی تیتراژ و طراح صحنه و لباس. اصلن یک چیزی مینویسم یک چیزی میخوانید، ایشان آنقدر عووووووف هستند که دری وری گفتنشان به آدم باید افتخار محسوب شود، بعله.
حالا بگذارید نگاهی به کامنت بیندازیم. اقای روشن مثل یک مومن واقعی ابتدا سلام می‌کنند بعد نویسنده را با لحنی پدرانه نصیحت کرده و سپس این اتهام را به او وارد میکنند که با لحن سراسر بغض نوشته. شما بگویید من چه بغضی به آقای کرمی میتوانم داشته باشم؟! آیا ایشان حقی از من خورده و یا کتاب او را جای کتاب من چاپ کرده‌اند؟ پاسخ منفی‌ست. بنده اصلن علی کرمی را نمی‌شناختم تا اینکه بعد از انتشار پست قبل یکی از دوستان مشترک من و ایشان(که اتفاقن از سلبریتی‌ها هم هستند!) پیغام دادند که علی کرمی نویسنده‌ی وبلاگ پریشان‌گویی‌های فلان‌بن هیچکس است که البته من این وبلاگ را نخوانده بودم ولی به خاطر داشتم چندتا از دوستانی که به سلیقه‌ی ادبیشان اعتماد دارم به این وبلاگ و نوشته‌هایش لینک می‌دادند. ولی خب این باعث نمی‌شود که من نظرم در مورد کتاب جن زیبا عوض شود. جالب اینجاست که موقع خواندن چند تا از داستانهای کتاب کذایی احساس وبلاگ‌خوانی بهم دست داده بود و البته این را هم باید اذعان کنم که چند تا از داستانهایش هم خوب بودند یا طرح خوبی داشتند. در ادامه‌ی کامنت، آقای روشن تلاش میکنند نیشان بدهند که از تعادل روانی برخوردار نیستند طوری که هر چه پیش می‌رویم بیم آن می‌رود که موقع نوشتن کله را توی مانیتور کوبیده باشند. و بعد به یکی از مهمترین قسمتهای کامنت میرسیم یعنی جایی که ایشان نویسنده را تهدید میکند که مراقب نوشتنش باشد. هرچند که واژه‌ها با واژه‌های احتمالی بازجویی که آقای روشن را بخاطر نوشتن استنطاق میکرده تفاوت دارند اما به خوبی میتوان حدس زد که لحن همان لحن و موضع همان موضع است. یعنی موضع کسی که به خودش اجازه میدهد به خاطر چیزی که به مذاقش خوش نیامده توهین و تهدید کند. متاسفانه این موضع از جانب کسی اتخاذ می‌شود که داعیه آزادی‌خواهی و مبارزه برای آزادی را دارد و همینجاست که علیرضا روشن گور خودش را می‌کند، چرا که نقاب از چهره افکنده و به روشنی فریاد می‌زند که اگر در جایگاه قدرت قرار بگیرد(که اینجا در آن جایگاه هم نبوده!) چه پوستی از منتقدان و مخالفان و پرسش‌گران می‌کند. آقای روشن باید بگویم که برای شما و طرفداران سینه‌چاکتان متاسفم، شما نصف آن چیزی که نشان می‌دهید(و چیز زیادی هم نیست) هم نیستید. این آدم همینجا برای من تمام شد.
و اما دوستمان آقای کرمی. گویا ایشان لینک پست قبل را توی فیس‌بوکشان گذاشته‌اند، من نمیدانم هدفشان از این کار چه بوده و آیا قصد یارکشی داشته‌اند یا نه و اصلن آن پست را همراه با تحلیلی فحشی چیزی منتشر کرده‌اند یا قضاوت را صرفن به خوانندگان واگذار کرده‌اند. اما هرچه بوده میتوانم بگویم که رفتار حرفه‌ای‌تری نسبت به دوستشان از خود نشان دادند. شاید به نوشته‌ی من به چشم یک نقد نگاه کرده و جایی برای ناراحتی و عربده‌کشی و هوچی‌گری و غوغاسالاری و براندازی ندیده‌اند. همینجا این را هم بگویم که از عکس پشت جلد کتاب خوشم آمد و فکر می‌کنم که صاحب آن چهره باید آدم با حالی باشد. آقای علی کرمی بوس بهت.