تختخواب دو نفره

وقت خود را در اینجا هدر ندهید!

تختخواب دو نفره

وقت خود را در اینجا هدر ندهید!

سفر

- خانم برین ته صف، مگه نمی بینین چند نفر جلوتونن؟ 

- آخه من عجله دارم نمی دونین با چه جون کندنی رسیدم اینجا 

- هه، همه واسه رسیدن به اینجا جون کندن، الکی که نیست حساب کتاب داره 

- ببینین من توصیه نامه هم دارم، از طرف شخص مهمی سفارش شدم 

- بدین ببینم... هه این که دیگه معتبر نیست، اینا خیلی وقته از رده خارج شدن، اونایی هم که اینارو به شما دادن خودشون پاشون گیره 

- وا مگه میشه؟ خیلی ها رو اینها حساب کردند اصلن زندگیشونو گذاشتن رو همین 

- فعلن که شده، حماقت از خودشون بوده...الانم بفرمایین ته صف مردم کاراشون مونده 

- پس اجازه بدین یه چیزی در گوشتون عرض کنم... (پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ) 

- باشه اشکالی نداره حالا که اینطوره بیاین شما رو زودتر راه بندازم 

نفر سوم ـ اشتن باختن تاخمن ایخ لانتخ ایش بایرن مونشن گلادباخ 

- چی میگه این؟ چرا اینطوری حرف می زنه؟ 

ـ ولش کن داره میگه اینجا چه جای تخمی ایه، از پارتی بازی شاکی شده، این آلمانیها رو که میشناسین چقدر به نظم و قانون اهمیت میدن 

- ماشالا زبانتونم خوبه ها به چند تا زبان مسلطین ( همراه با عشوه ی شتری) 

ـ آره تقریبن همه ی زبونا رو بلدیم، جدیدن یه نرم افزار "بابیلون" رومون نصب کردن خیلی راحت شدیم، قبلن باید برای هر نفر یه مترجم می آوردیم که معلومم نبود درست ترجمه می کنه، این وسط حق خیلیا ضایع می شد 

ـ بعله شما خیلی هم مهربون و خوش اخلاقین، فقط یه کم اسمتون ناجوره، غلط اندازه... اون دوستتون آقای منکر  به نظر خیلی خشن میاد 

ـ تقصیری نداره ماموریتمون اینطوریه، مثل فیلمهای پلیسی که یه بازرس بداخلاق و یه بازرس خوش اخلاق که یعنی آدم خوبه ست از متهم بازجویی می کنن (قهقهه) در مورد اسمم هم حق با شماست یه مقدار غلط اندازه، درخواست دادم یا عوضش کنن یا اجازه بدن این اتیکت را از رو سینه م بردارم 

ـ خب پس خیالم راحت شد این اسمتون بی مسما بوده (عشوه ی خرکی)  

ـ حالا پروندتونو بدین یه نگاهی بندازم، چرا با دست چپ گرفتینش؟ 

ـ آخه چپ دست هستم 

- نخیر خانم اینجا که از این چیزا نداریم، حتمن یه اشکالی تو کارتون بوده 

ـ باور کنید من چپ دستم، اصلن اولش تو دست راستم بود، بعد دستم خسته شد عوضش کردم 

ـ بفرمایید نگفتم یه اشکالی هست؟ شما چند هزار رکعت بدهکارید، روزه هم که دیگه این اواخر نمی گرفتین  

ـ حتمن اشتباه شده من پول دادم همه ی اون قضا ها رو برام به جا آوردن، روزه هم خب عذر شرعی داشتم یعنی معده م مشکل داشت 

ـ بله مشکل معدتونو می دونیم، بارها شده که بعد از وضو گرفتن ازتون باد خارج شده ولی شما اهمیتی ندادین، نمی دونستین که ما حواسمون به همه جاتون هست 

ـ اوا چرا آبرو ریزی میکنین آقا؟ یه کم یواشتر، اصلن عبادتی که به یه باد شکم بند باشه به چه دردی میخوره؟ 

- یعنی میخواین از قوانین ما ایراد بگیرین؟ 

- نه من غلط می کنم، یه لحظه جوگیر شدم آخه هر وقت اسم معده میاد عصبی می شم 

ـ از لحاظ اخلافی هم که مشکل داشتین، هر وقت دوستای شوهرتون میومدن خونه تون لباسهای تحریک آمیز می پوشیدین 

ـ باور کنید خود شوهرم ازم میخواست اونطوری لباس بپوشم نمی خواست جلوی همکاراش امل به نظر بیایم، مگه شما نمی گین شوهر آدم راضی باشه اشکالی نداره؟‌ بعدشم همچین لباس های ناجوری نبود، فقط رنگاش شاد بود 

ـ ما فیلمهاشو داریم خانم از همه ی لحظه های زندگیتون فیلم داریم، مراقبیم که شما دست از پا خطا نکنین، در ازای هر یه نفر شما یه مامور ۲۴ ساعته داره از اعمالتون فیلم میگیره 

ـ خاک عالم یعنی وقتی من داشتم با شوهرم اون لحظه های خصوصی و رمانتیکو می گذروندم یه نفر ما رو می پاییده؟‌ آخه مگه میشه؟ مگه اون دوربیناتون چقدر فیلم دارن؟ 

ـ هه خانم عزیز دوربین های ما دیجیتالن، مموری هزار گیگ می خورن، تازه هر یه مگ ما برابر با هزار گیگ دنیای شماست 

ـ چه هیجان انگیز! یعنی می تونم الان فیلم عروسیمو ببینم؟ 

ـ بله فقط صدا نداره،‌ یعنی صداهای اصلی نیستن، روش آهنگ گذاشتیم بچه ها شبا دور هم نگاه می کنن حوصلشون سر نره، اتفاقن آهنگ پای سفره ی عقد شما رو سوسن خانوم گذاشتیم 

ـ وااااااااای تو رو خدا می تونم ببینم؟ 

ـ بفرمایین یه کمشو نگاه کنین 

ـ اوا خاک عالم چقدر اینجا چاق افتادم، می تونین یه نسخه از این به من بدین؟ 

ـ فلش همراتون هست؟ 

ـ شرمنده خودتون که می دونید نمی ذارن هیچی از اون ور بیاریم، حالا یه کاریش کنین بعدن از خجالتتون در میام (عشوه ی شتری خرکی) 

ـ باشه براتون می زنم رو سی دی،‌ فقط یادتون باشه نباید لو بریما... 

 

دقیقه نود: لطفن نظرتون رو در مورد پست قبل بنویسید، دوست دارم ببینم عقاید خواننده هام در این مورد چیه؟

 

نظرات 39 + ارسال نظر
سیمین جمعه 27 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 01:47 ق.ظ http://dargolestan330@gmail.com

سلام
از اون جا که کمتر دیدم وبی که حرفی برای گفتن داشته باشه و ارزش برای وقت گذاشتن و مطالعه کردن وقتی وب شما رو دیدم مثل قحطی زده ها همه رو خوندم
یعنی خیلی وقته که می خونم ... جالبه خیلی حرف برای گفتن دارید که به وقت گذاشتنش و خوندنش می ارزه
اصلا به سیاست هم کاری ندارم که اون وری هستی یا این وری

ولی این پست اخیرتون در باره دین مبین بد جوری متاسفم کرد
به این ذهن خلاق نمی یاد که این طور بی انصافانه به مسایل نگاه کنه

تنها چیزی که می تونم بگم اینه که
اسلام به ذات خود ندارد عیبی
هر عیب که هست از مسلمانی ماست.

موفق باشید

من بی انصافانه به قضیه نگاه نکردم فقط سعی کردم بدون تعصب حرفامو بزنم و انتظار دارم خواننده ها هم بدون تعصب بخونن و اگر مخالف بودند بدون تعصب نظر بدن

آریا جمعه 27 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 01:51 ق.ظ http://slot-of-key.blogfa.com

مرسی. خوشحال شدم که نظراتمو تایید کردی. این یعنی آزادی بیان.

نه. انسان می تونه کاملا بدون دین باشه. ولی نمی تونه بی خدا باشه. بحث اینه. خدا هم توی همه ادیان اینو می گه.

آریا جمعه 27 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 01:57 ق.ظ http://slot-of-key.blogfa.com

بعنوان یه طنز ستایشش می کنم. گرچه، یه جورایی بازی با عقاید مذهبیه.

زمزمه جمعه 27 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 07:13 ق.ظ http://www.zemzemehayebahar.blogfa.com

سلام سینیور.قشنگ بود اگه این طوری باشه اون ور هم سر من کلا میره.
اتفاقا یکی از دوستام یه روز می گفت سر نماز این فکر به سرش زده که نکنه هر کی اینجا خوشه اونجا هم آره....وای دل غافل....

آرش جمعه 27 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 11:50 ق.ظ http://arashq.blogfa.com

آقا اجازه هست ما که درباره پست قبل نظر دادیم بیام جلو صف زودتر کارمون راه بیفته!
آقا اجازه ما که صیغه رو عربی نخوندیم بلکه دلامون راضی بود هم بریم جهنم! آقا ما کهبه جای شام دادن به عزادارها شام بردیم خونه سالمندان چی قبول نیست!

نخیر صیغه حتمن باید به زبان عربی و با ادای کلمات از ته خلق ادا شود!

رویا(یادداشتهای یک ذهن مشنگ) جمعه 27 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 12:35 ب.ظ http://dream1990.blogfa.com

یه بخشی از حرفات و قبول دارم اونم این که اسلام دین الان نیست و قران به درد همه زمانها نمیخوره

متی جمعه 27 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 12:37 ب.ظ http://mattigirl19@blogfa.com

ز شیر شتر خوردن و سوسمار ٬‌ عرب را به جایی رسیدست کار
که تاج کیانی کند آرزو !‌ تفو بر تو ای چرخ گردون ٬‌تفو !‌

من اصلا ؛ هر عیب هست از مسلمانیه ماست ؛ رو قبول ندارم . اسلام از ریشه مشکل داشته و داره و خواهد داشت .
چیه ؟‌ چرا اونجور نگاه میکنی ؟‌ خجالت نکش بیا سرمو بزن !‌

همین الان الان لینکتون کردم کم پیدا میشن وبلاگای .. آدمایی ... زامبی هایی مثل شما !‌


موافقم اسلام همینه که هست همان دینی که احکام سنگسار و قطع دست را صادر کرد

ahan جمعه 27 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 12:45 ب.ظ

سلام
جالب بود!
راستش من یک داداش دارم که 4 سال از من بزرگتره
یادمه من راهنمایی بودم و اون دبیرستان،من نماز می خوندم ولی اون نه! یک بار تو ماه رمضان با تشویق من شروع کرد به نماز خوندن و از روز بعدش من دیگه نماز نخوندم!!!
الان شاید بیشتر از 10 ساله که اون نماز و روزه اش بجاست اما
من نه! وقتی اون شروع کرد به نماز خوندن انگار از یک چیزی خالی شدم.حالا اینکه چه ربطی داشت خودم نمیدونم!

نیلوفر جمعه 27 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 02:08 ب.ظ http://www.stay-withme.blogsky.com

جالب بود :پی

پرهام جمعه 27 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 02:27 ب.ظ http://www.parhamname.blogfa.com

باید مغر تو رو طلا گرفت سینیور. چه جوری تونستی اینا رو جور کنی؟ خیلی خندیدم
آخ که ما آدما کی میخوایم بفهمیم بهشت و جهنم تو همین دنیاس. کی ؟
میگم حالا اون پچ پچ پچ پچ پچ پچ رو درگوشم بگو ببینیم چی بوده که کارش راه افتاده !!!!!

تهوع جمعه 27 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 04:43 ب.ظ

خوشمان امد.

احسان جمعه 27 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 05:22 ب.ظ http://diamante.mihanblog.com/

هر چی جک و خنده دارین بگین و بسازین که اونور بساط خنده و خوشی واسه ما درده معده ایها کساده .
خوب بود اگر چه ناقص بود

زودیاک جمعه 27 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 07:42 ب.ظ http://zodiac1989.blogfa.com

آقا/خانم پرنسس (سینیور زامبی سابق) چی شد که اومدید اینجا؟ وبلاگ قبلی که خوب گرفته بود.
یک انتقاد می‌کنم. نمی‌دانم انتقادپذیر هستی یا نه!
خیلی طولانی می‌نویسی! خیلی وقتها آدم حوصله ندارد بخواند
آن وقت‌ها هم که حوصله دارد به اینترنت دسترسی ندارد.

شادی باقی جمعه 27 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 11:51 ب.ظ http://shadibaqi.blogspot.com

عالی بود

هدی شنبه 28 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 10:46 ق.ظ http://daftarchemamnoo.persianblog.ir/

واقعن اونجام پارتی بازی میکنن؟!!!
عجیبه؟ بگید از کدوم در رفتید ما هم ار همون ور بیایم تو...!

الی شنبه 28 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 11:45 ق.ظ http://www.dasnevesht.blogfa.com

خیلی تند میری
مواظب خودت باش

باز باران... شنبه 28 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 12:51 ب.ظ

سلام و جالب بود...

الهه شنبه 28 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 04:40 ب.ظ http://darbareeli.persianblog.ir

مرررررسی
خیلی خوشگل بود این پستت
بازم حتما میام بقیه پست هاتو میخونم رفیق
راستی پرهام راست میگه پچ پچ پچ چی بود که کارش راه افتاد؟در گوش منم بگو

استروپتوکوکوس نومونیا شنبه 28 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 06:32 ب.ظ http://ourparking.blogfa.com

تو که نمی خوای بگی پستای ما بلندتر از ماله تو!!!!!!!!!!
البته من همش و میخونم

ارغوان یکشنبه 29 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 11:46 ق.ظ http://www.bamshaddizi.blogfa.com

پست قبلیتان را خواندم و نوعی حس تعلیق و ۲ دلی در من ایجاد کرد و این تعلیق نشاندهندهی ضعف در اعتقادات من است.......ایمان دارم که خدا هست ولی ایمان ندارم که قرانی که از همه ی ان فقط به شنیدن سوره ی کوثر سر صف مدرسه یا قبل از امتحان کنکور یا در مراسمات مهم کشوری عادت کرده ایم از طرف خدایی باشد که من عمیقا دوست دارم...اخه چطور میشه خدا در اسلام بگوید مردی که ۴ تا زن دارد گناه نکرده ولی همین خدا در مسیحیت که میگویند از اسلام ناقص تر است بگوید داشتن ۲ زن همزمان گناه است و یا در مورد همان دیه ی بیضه که خودتون گفتید............نمیدانم مشکل از من است یا از مملکت من که نمایندگان ترویج اسلام در ان فقط صیغه کردن را یاد گرفتند و یا ...........باز هم میگویم به خدا اعتقاد دارم ولی در مورد بقیه ی موارد نمیتوانم نظری بدهم.

ناهید یکشنبه 29 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 02:48 ب.ظ http://www.nahidnurse.blogfa.com

ـ اوا چرا آبرو ریزی میکنین آقا؟ یه کم یواشتر، اصلن عبادتی که به یه باد شکم بند باشه به چه دردی میخوره؟
یعنی عاشق این جمله شدم
اه واقعا چه احکام گندی . فکرشو بکن وسط نماز جماعت یهو یه بادی هم در بره باید پاشی ری وضو بگیری تازه هم خیلی ضایع هست
در کل بسیار قابل تامل بود جدا از طنزش
من همیشه می یام ولی بی صدا این شمایی که کم پیدا شدی

xatoun یکشنبه 29 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 06:41 ب.ظ http://xatoun.blogfa.com

به سلامتی شما هم تختخواب دار شدین، اونم از نوع دو نفره‌اش؟ :)

بد نیست به جای اسم وبلاگ گاهی هم به مطالب نوشته شده توجه کنین!

zeitgeist یکشنبه 29 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 09:44 ب.ظ http://www.zeitgeist.blogfa.com/

سلام. نه عزیزم... بعضی هاشون آدمای فوق العاده ای هستن. اما بعضی هاشون... تقصیری هم ندارن مشکل مجوز دارن. ببخش فرصت نکردم بخونم متنت رو. اما می خونم حتمآ.

سینیور زامبی یکشنبه 29 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 10:53 ب.ظ

به فرضیه های گستاخانه:
نوید نمی تونم وارد وبلاگت بشم رفیق

کافه گوشه دوشنبه 30 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 09:26 ق.ظ http://cafegooshe.blogfa.com

پیشنهاد میکنم ضد مسیح لارس فون تریه رو ببینید.فکر میکنم خوشت بیاد

دیدمش رفیق. ممنونم از پیشنهادت

وبلاگ نویس دوشنبه 30 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 01:25 ب.ظ http://veblagnevis.blogfa.com

آره داداش همینجوریه که تو فکر می کنی . ولی من فکر کنم صف ها زنونه مردونست

ساسان دوشنبه 30 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 03:20 ب.ظ


سلام
خوبید؟
من کامنت شما رو در مورد تاثیرگذارترین صحنه ای که دیدی توی وبلاگ یکی از دوستان دیدمُ گفتم شاید دانستن این نکته برایتان خالی از لطف نباشد که کوین کارتر عکاس 33 ساله استرالیایی برای عکسبرداری و تهیه خبر از شورش در سودان قحطی زده راهی آن کشور شد. هر ساعت 20 نفر از گرسنگی می مردند. کارتر، خسته از مشاهده جماعتی که از بی غذایی تلف می شدند به بوته زاری پناه برد. در آنجا دخترک نحیفی را دید که تلاش می کرد خود را به یکی از مراکز توزیع غذا برساند. در حالی که سعی داشت از او عکس بگیرد، لاشخوری در نزدیکی او به زمین نشست. کارتر ضمن اینکه نمی خواست پرنده فرار کند کادر بندی را شروع کرد. به گفته خودش 20 دقیقه انتظار کشید شاید کرکس بالهایش را باز کند. اما این اتفاق روی نداد. کارتر پس از اینکه از صحنه عکس گرفت پرنده را فراری داد. عکاس پس از این واقعه دچار آشفتگی عصبی و روحی شدیدی شد. روزنامه نیویورک تایمز عکس کارتر را خرید و آن را در شماره 36 مارس 1993 چاپ کرد. او به خاطر این عکس برنده جایزه پولیتزر ( معتبرترین جایزه عکاسی دنیا) شد، اما چنان دچار تنش های روانی شده بود که سه ماه بعد دست به خودکشی زد..
از هفته پیش برای یک هفته نامه عکس های تاریخی را کار می کنم و جالب اینکه این عکس کار شد! هفته نامه امیدجوان را همین الان هم می تونی بخری و عکس رو و همین مطلب که برات نوشتم رو توش ببینی.شاد باشی

ممنونم. سرنوشت اون عکاس رو شنیده بودم و خیلی متاثر شدم. هفته نامه را هم حتمن می گیرم.

گیتا دوشنبه 30 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 06:25 ب.ظ http://lifesing.blogfa.com

گفتگوی جالبی ست . ممنون.

آفام سه‌شنبه 31 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 10:37 ق.ظ http://www.ryuk.blogfa.com

مستر سینیور! از وقتی از بلاگفا رفتین دنبال کردنتون سخته ولی خب دنبال می کنییییییییییییییم. چند پست رو با هم می خونیم. گودرمون هم ارور میده:(
من به دو پست اخیرت فکر کردم. پی گیر هستم.

ابلیس سه‌شنبه 31 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 11:33 ق.ظ

سلام سینیور!
ممنونم از نگاه زیبای زیرکانه تون...من از اینجاش خیلی خوشم اومد:
ببینین من توصیه نامه هم دارم، از طرف شخص مهمی سفارش شدم
- بدین ببینم... هه این که دیگه معتبر نیست، اینا خیلی وقته از رده خارج شدن، اونایی هم که اینارو به شما دادن خودشون پاشون گیره

الان که اینو خوندم دلم می خواد ابلیسانه قهقهه بزنم و دور خودم بچرخم...
و در مورد پست قبلیت...باهات کاملا موافقم.این چیزی که الان دارم تو دنیا می بینم٬مسلمان های گرسنه٬خسته ٬عصبانی و بمبگذار...متعصب و متنفر از بقیه ی دنیا٬منو مطمئن کرده عیبی فقط از مسلمانی ما نیس!

alone bunny سه‌شنبه 31 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 01:05 ب.ظ

سلام
من قسمت فیلمشو خیلی دوست داشتم.یکم(که البته چه عرض کنم) اعتقاد به چیز هایی که نه دیده شده و نه اثبات سخته.همین هم در مورد پیامبری که قرن ها پیش از ما بوده و یه حرفایی هم زده صدق میکنه.
از ما که گذشت،شما خوشی هاتونو کنید،ما گردن میگیریم
:ای بی سی دی ای اف جی اچ آی جی کی ال ام ان اُ پی کیو آر اس تی یو وی دبلیو اکس وای زد

alone bunny سه‌شنبه 31 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 08:41 ب.ظ

ها ها ها ها

؟!

میرا ... سه‌شنبه 31 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 09:32 ب.ظ http://mortelle.blogsky.com

یاد نمایشنامه ی قرارملاقات افتادم و یاد نمایشنامه ی افسانه آفرینش!

درمورد پست قبل هم ... باید بگم من هنوز جهان و راز زندگی نمی دونم چیه فلسفه ی وجودیمو نمی دونم اونوقت درمورد دین اسلام نظر بدم؟!

فرضیه های گستاخانه سه‌شنبه 31 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 11:30 ب.ظ http://impudentlytheorys.blog.com

چی بگه آدم !؟

من نوشتم.

فاخته چهارشنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 11:49 ق.ظ http://3881467hk.blogfa.com

چه پیشرفتس اون دنیا!!!
جالب بود

فروغ پنج‌شنبه 2 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 07:10 ب.ظ http://azalakibudan.blogfa.com

سلام
من خوشم اومد خیلی با حال تخیل زده بودی
اما کاش نکیر منکر هویجوری که گفتی بودن
با قر و عشوه میشد جلوشون در اومد
از اون تکه سوسن خانوم که رو فیلم عروسیشون بود خوشم اومد
تو داستان عالم برزخ جمالزاده رو خوندی؟؟؟؟؟؟؟
نخوندی برو بخون با حاله
تو همین مایه هاست

روشن تر از ستاره شنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 05:20 ب.ظ http://roshantar-az-setare.blogfa.com/

چقدر دلم برات تنگ شده بود . خیلی باحالی!

خانوم مارپل یکشنبه 12 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 05:38 ق.ظ http://missmarpel.blogfa.com

فوق العاده بود

فاطمه جمعه 14 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 07:23 ب.ظ http://zarafekocholo.blogfa.com/

برم عشوه گری یادبگیرم بس....
عالی بود....

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد