بعضی چیزها در عین ویران کنندگی پرفکت هستند، کامل و بدون نقص. شاید هم از فرط ویران کنندگی این گونه باشند، چیزهای خوب نمیتوانند اینقدر کامل باشند، توی خوبی همیشه یک نقصی پیدا میشود. به قول بالزاک هیچ چیز در دنیا به اندازهی بدبختی کامل نیست. تکههای این پازلهای خرد کننده آنقدر خوب در کنار هم چیده شدهاند، ریزهکاریهای نابود کنندهاش چنان دقیق مهندسی و ساخته پرداخته شده که انسان را در همان حالی که استخوانهایش دارند زیر فشار خرد میشوند به تحسین وامیدارد، احترامش را برمیانگیزد، دوست دارد بگوید چقدر خوب کلک من را میکنید، از این بهتر امکان ندارد..
آدم تمایل دارد این لحظات ویرانگر شوربختی، این موقعیتهای شوم را از توی زندگی ببُرد، بردارد بگذارد توی دل یک داستان تا تراژدی کاملی را خلق کرده باشد، کامش از لذت اندوه شیرین شود، مثل خوردن شکلات تلخ. اما... اما ندارد
شل کن لذت ببر
کلا ته بدبختی پوچی. که حالت خیلی خوبیه . مایه خوشحالیه
نع! مسلمه که بدختی هم نمی تونه پرفکت باشه! از هر ویران کننده ای خیلی ساده می شه بدتر و صد هزار بار بدترش رو هم پیدا کرد... همیشه جای این هست که بگم خب خوبه! باز لااقل ازین بدتر نشد!
چرا دیگه نمینویسی؟ بنویس