این که میگویند الاعمال بالنیات خیلی حرف پرتیست. اگر بخواهیم ارزشی برای نیتی که پشت هر کار خوابیده قائل بشویم این ارزشگذاری هم باید در حد همان امور انتزاعی و در مخیلهی کنندهی کار انجام پذیرد. در عالم واقعیت چیزی که اهمیت دارد و تعیین کننده است اثری است که یک ماجرا بر دنیای اطرافش میگذارد.
اگر آنجلینا جولی میرود چهارتا بچهی سیاه قحطی زده از آفریقا را برمیدارد و به فرزندخواندگی قبول میکند شما نمیتوانی کارش را بیندازی توی دستگاه صداقت سنج و بعد متهمش کنی که این کار را در جهت تبلیغات سلبریتیها برای کسب محبوبیت بیشتر انجام داده. همانقدر که کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ، نیت خوانی هم کار ما نیست.
نیت شما این است که بساط فساد و بی دینی را از روی زمین برداری، بمب به خودت میبندی و میروی توی اجتماع کافرها که دارند خوش گذرانی میکنند خودت و آنها را میترکانی. میخواهی جوانها به ورطهی گناه نیفتند سرک میکشی توی سلیقهی لباس پوشیدن و موزیک گوش دادن و فیلم نگاه کردن و مستراح رفتن آنها. پایت را میگذاری بیخ گلویشان، زندگیشان را میکنی جهنم به نیت پیشکش کردن بهشت موعود زورکی. بوس به نیتت.
شما میخواهی یک رابطهی مخدوش را اصلاح کنی. میخواهی تمام گندهایی که زدهای و نزدهای را پاک کنی. میخواهی تمام کاستیها و کوتاهیهایت را جبران کنی. تمام گل و بلبلهای عالم توی نیتات آشیانه کردهاند. دورنمای نیتات هوش از سر خیالبافت میبرد.. اما در عمل درست همانجا گند بزرگ را میزنی. بیگ گند. نتیجهی کارت آنقدر افتضاح است که تمام افتضاحهای قبلی باید پیشش لخت بشوند. حالا باید به تمام احتمالات ناممکن چنگ بیندازی. به اختراع ماشینی که آدم از این طرفش برود تو، دستگاه مغز و قلب آدم را به همراه تمام افکار و احساساتش اسکن کند و از آن طرف تمام چیزهای قشنگی را که در آنها پرورش دادهای به صورت یک پکیج استثنایی بدهد بیرون تا مثل یک نقاب بکشی روی نتیجهی اعمالت. اعمال...این اعمال لعنتی. نیات...این نیات گوگولی
راه مستقیمی از قلب به زبان وجود ندارد. این است که شما بعنوان یک موجود الکن، موجودی که نمیتواند از زبان -این یگانه برتریاش نسبت به حیوانات دیگر- استفاده کند باید درتان را بگذارید. باید تن بدهید به بی سخنی و بی عملی. باید فرو بروید در نقش ابدیتان در جهان هستی: باید تن بدهید به هیچ بودن.