تختخواب دو نفره

وقت خود را در اینجا هدر ندهید!

تختخواب دو نفره

وقت خود را در اینجا هدر ندهید!

اینها اخراجی نیستند

من این اقبال را داشتم که در سالهای آخر دهه‌ی ۷۰ دانشجو باشم، دورانی که فضای جامعه و به تبع آن فضای دانشجویی تغییر کرده بود، روی دکه‌ی روزنامه‌فروشیها میشد جامعه و توس و نشاط و صبح امروز و خرداد و کارنامه و این اواخر شرق را دید و البته شلمچه و یالثارات‌الحسین و امثال اینها هم بودند. من به یاد می‌آورم که چگونه یک شب خوابیدیم و فردا صبح بیدار شدیم و خبر توقیف همزمان حدود ۳۰ نشریه را خواندیم و شنیدیم، همینطور تیر۷۸ را به یاد می‌آورم و جنایتی که به وقایع کوی دانشگاه معروف شد و فراموش نمی‌کنم شنیدن صدای اگزوز هوندا ۱۲۵ و دیدن آن چه وحشت و نفرتی را در ما بیدار می‌کرد. 

سردسته‌ی این آدمهایی که روزها توی دفتر مجله‌ی شلمچه سنگ فرهنگ جنگ و شهادت‌طلبی را به سینه می‌زدند و شبها با موتورها و چماق‌هایشان به خوابگاه دانشجویان حمله می‌کردند کسی نبود جز مسعود دهنمکی. چند ماه بعد از جریان کوی دانشگاه این آدم را دعوت کردند تا در همایشی که در دانشگاه ما برگزار میشد شرکت کند، بعد از سخنرانی‌اش و در طی جلسه‌ی پرسش و پاسخ من سوالی کردم که پاسخ آن همانموقع تنم را لرزاند و به افکار خطرناک و واپس‌گرایانه‌ای که این مرد و هم‌پالگی‌هایش به آنها اعتقاد داشتند پی بردم. پرسیدم شما بعنوان فلان و فلان و با فلان سوابق آیا به قلم بیشتر اعتقاد دارید یا اسلحه؟ فرمودند که هر جا وظیفه حکم کند ما قلم دست می‌گیریم و هرجا لازم باشد سلاح، جهاد فرهنگی و مسلحانه دو ابزار هستند که ما بر اساس نیاز از آنها استفاده می‌کنیم و بلاه بلاه بلاه.. 

امروز این آدم دوربین دست گرفته و دارد همان کاری را می‌کند که آن روزها می‌کرد، آن روز کتک می زد و سرکوب می‌کرد و سر می شکست، امروز چماقش را بر سر ذائقه و روان و شعور مردم فرو می‌آورد. بلایی را که رسانه‌ی میلی بر سر سطح سلیقه و ذائقه‌ی این مردم آورده آقای کارگردان امروز و چماقدار دیروز بر پرده‌ی سینما ادامه می‌دهد و تکمیل می‌کند. به گمانم باید فاتحه‌ی سینمایی که اخراجی‌ها پرفروش‌ترین فیلم تاریخش باشد را خواند و به حال مردمی که به اراجیف سخیف و شوخی‌های مبتذل این فیلم می‌خندد افسوس خورد. باید شاشید به بازیگرانی که در این فیلم بازی کرده‌اند و کسانی که برای دیدنش به سینما می‌روند، داعیه‌ی بسیار فهمی و  دفاع از سطح سلیقه‌ی فرهنگی اجتماع را ندارم اما هنوز اختیار شاشم را که دارم؟! 

نظرات 7 + ارسال نظر
سام شنبه 6 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 02:34 ق.ظ

موافقم رفیق ، شاش ما هم روش .

شاهرخ شنبه 6 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 05:27 ب.ظ http://lasttime.persianblog.ir

من هم خوشحال نمیشم از اینکه می بینم ملت میرن تماشای اخراجیها. خودم هم نمیخوام برم ولی به خاطر جمله آخرت اومدم بگم که:
ادما اختیار شاششون رو دارن، ولی اگه ندونن کجا می شاشن باید عواقب شاشیدنشون رو بپذیرن......
به نظرم آدما هر چقدر هم حالیشون نباشه که دیدن اخراجیها چه عواقبی داره محترم هستن و هرچقدر ناراحت یا عصبانی باشیم نباید یه همچین لفظی رو براشون به کار ببریم...

زیادی گل و بلبل فکر میکنی شاهرخ خان! اعتقاد راسخ دارم که هنرپیشه‌های این فیلم لیاقت شاش منو ندارن و با شاشیدن روشون نه تنها بهشون توهین نکردم بلکه حال دادم بشون!

مصطفی محمدی شنبه 6 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 11:45 ب.ظ

یکی بود یکی نبود، یه مَرد Box ساز بود که تو کارش خیلی وارد بود، اونقدر وارد بود که Box ساز مخصوص پادشاه بود، پادشاه با این Box ها دیوانه های شهر رو نگهداری می کرد.
یکی از شب ها به پادشاه خبر رسید که دیوانه ها از پنجره Box هاشون به ماه نگاه می کنند، پادشاه به فکر فرو رفت. ناگهان جملاتی مبهمی در مورد انعکاس نور چیزی به اسم "خورشید" تو ماه و خطرات نگاه کردن دیوانه ها به قرص کامل ماه گفت، از جا بلند شد و دستور داد هر چه سریع تر پنجره همه Box ها رو مسدود کنند.
دیوانه ها از مسدود شدن پنجره ها خیلی عصبانی شدند، آخه نگاه کردن ماه تنها دلخوشی اونا تو Box بود. تصمیم گرفتن بی هدف Box ها رو بشکن اند و مخالفتشون رو با این تصمیم نشون بدن. هرچند زور دیوانه ها کم نبود ولی شکستن Box ها هم به این راحتی نبود بعلاوه چند تا دیوانه ای هم که تونسته بودند Box هاشون رو بشکنند، بیرون از Box چیزی بهتر از داخل Box منتظرشون نبود و خلاصه کار به جایی نبردند.
شب بعد از اون شب پادشاه Box ساز رو خواست و بهش گفت که دیشب چه اتفاقی افتاده و گفت که Box هایی که میسازه دیگه بدرد نمی خورن. گفت که دیوانگی بین مردم شهر شیوع پیدا کرده و تعداد کسایی که باید تو Box نگهداری بشن شب به شب افزایش پیدا می کنه و بعضی دیوونه ها می تونن Box ها رو بشکنن و این یعنی Box ها باید تقویت شن. اشاره کرد که Box ها به هیچ وجه سرگرم کننده نیستند و دیوونه ها اون تو حوصله شون سر میره و این زمینه ای میشه به سرشون بزنه و دیونگی کنن. پادشاه از Box ساز خواهش کرد که راه حلی پیدا کنه و به اون قول داد هر چیزی که بخواد در اختیار اش قرار میده حتی اجازه انجام کارهایی که هیچ کس تو شهر نداره رو بهش میده. تنها چیزی که می خواد Box ایه که باهاش بشه دیوانه ها رو نگه داشت.
Box ساز شب ها فکر کرد و فکر کرد. هیچ چیزی به ذهن اش نمیرسید!
یه Box ای که سرگرم کننده باشه؟
Box باید Box باشه!
چطور یه Box می تونه ناراحت کننده و غمناک نباشه؟
این Box ها از بهترین مواد درست شدن، حتی بعضی از مواد اولیه Box ها از شهرهای دیگه آورده میشه. چطور اونا رو اینی که هست مقاوم کرد؟
هر چقدر بیشتر فکر می کرد بیشتر گیج میشد.
شروع کرد به خوندن چیزهایی به اسم "کتاب" که توش در مورد سرزمین های دور نوشته میشه. هیچکس نمی دونس سر زمین های دور کجاست ولی بعضی ها می گفتند تو سرزمین های دور همه دیوانه اند و این به خاطر قرار گرفتن در معرض نور "خورشید"ه. معروف بود که می گفتند سرزمین های دور شب به شب به چیزی به اسم "خورشید" نزدیک میشه و در آخر یه شب همه اون دیوونه ها توی سرزمین دور خواهند سوخت.
خلاصه Box ساز تونست چیزی رو که پادشاه سفارش داده بود از رو اون "کتاب" ها بسازه.
یه Box که Box نباشه ولی Box باشه!
یک شب که Box آماده شد، مرده Box ساز اون رو پیش پادشاه برد. پادشاه خشمگین شد، با عصبانیت گفت، ای Box ساز تو من رو نادان فرض کردی بعد از این همه شب تلف کردن و خوندن چیز های ممنوعه این Box کوچولو رو که اندازه یه حبه قند است رو برای من ساختی؟ چطور انتظار داری مردم رو توی این Box نگه دارم؟
مرد Box ساز لبخند زد و گفت دیگه قرار نیست مردم رو توی Box نگه داری، کافیه این Box رو به مردم بدی و مردم خودشون، خودشون رو داخل Box نگه میدارن.
پادشاه دستور داد تا چند تا دیوانه رو برای آزمایش Box جدید بیارن. مرد Box ساز جلو رفت و نفری یک Box به اونها داد، دیوانه ها با اشتیاق فراوان Box ها رو بلعیدن و شروع کردن به خندیدن. پادشاه متعجب شد و از Box ساز خواست که توضیح بده چه اتفاقی افتاد. Box ساز گفت این Box ها مثل Box های قبلی نیستند که برای دیوانه ها ناخوشایند باشن بلکه خیلی هم دوست داشتنی هستند، خیلی هم سرگرم کننده و خنده دارند. این Box ها برای مردم مثل قند اند برای اسب می مانند. او گفت نتنها دیوانه ها رو داخل Box نگه میدارد بلکه کم کم آنها رو علاج می کند، از همه مهمتر به مردمی که هنوز بیمار نشده اند هم باید داد تا بعد ها مبتلا به دیوانگی نشوند. Box ساز ادامه داد شرط می بندد این Box ها آنقدر خواستنی هستند که می توان آنها را فروخت و از این راه پول در آورد.
پادشاه خوشحال شد، بنظر می رسید Box های جدید نه تنها ناراحت کننده نیستند که دیوانه ها بخواهند از شر اش راحت شوند بلکه خیلی هم سرگرم کننده اند و همه می خواهند یک Box داشته باشند.

تنها حدسی که میتونم بزنم اینه که این باکس کنایه به تلویزیون بود.. آره؟

مصطفی محمدی یکشنبه 7 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 05:04 ب.ظ

آره Box کنایه از جعبه جادویی یا همون تلوزیونه.

شاهرخ یکشنبه 7 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 07:37 ب.ظ

اولا که آدمایی که تو فیلم بازی کردن حکایتشون خیییییلی با کسایی که فیلمو دیدن متفاوته ولی شما جفتشون رو مستحق شاش خودتون دیدید و این هنوز هم برای من قابل قبول نیست. به هر حال همینکه بین این دوتا تو کامنتت تفاوت قائل شدی جای شکر داره.
راجع به گل و بلبل هم یه جورایی بهت حق میدم. ولی طبق همین نظریات گل و بلبلی آدما برای دوست داشتن همه مخلوقات به دنیا اومدن!!! و آدما متفاوتن... و تفاوتها شایسته احترام...

بردیا یکشنبه 21 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 07:44 ب.ظ

یکی از صحنه هایی که خودم شخصا شاهدش بودم این بود که یه دختر و پسر بلیط جدایی گیرشون نیومد رفتن اخراجیها که وقتشون بگذره!!!! و متاسفانه آدمای اینطوری کم نیستن! و نمی دونن تاوان وقت گذرونیشون چقدر سنگینه! البته از شعور پایین خیلی ها که بگذریم من اعتقاد دارم فروش بالای این فیلم حرف مفته اگه نبود بچه مدرسه ای ها و اداره های دولتی رو به زور نمی بردن سینما! و همچنین دقیقه ی نود حضور تهمینه میلانی رو تو برنامه ی هفت صدا و سیما کنسل نمی کردن که ده نمکی به جاش بیاد التماس کنه مردم فیلمشو برن ببینن!

مخلصیم بردیا خان

222 دوشنبه 5 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 04:07 ب.ظ

به این افکار پوچ شما و خود شما باید شاشید

بهتره شاشتو حروم نکنی بریزیش اونجایی که میسوزه بچه جون

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد