پسری به نام مجید بر روی صورت دختر مورد علاقهاش اسید میباشد، آمنه بعد از چندین عمل جراحی بیناییاش را از دست میدهد و نهایتن چشمهایش را تخلیه میکنند. دادگاه برای مجید حکم قصاص صادر میکند و آمنه باید خودش (در صورت تمایل) قصاص را به صورت ریختن اسید بر چشمهای مجید انجام دهد. جدای از بازخوردهای متفاوت این داستان، قضیه از چند منظر قابل بررسیست، این ماجرا چند وجه دارد:
۱. قربانی اول دختریست که در این ماجرا آسیب دیده و آیندهای تباه شده در برابر چشمان تخلیه شدهاش ترسیم میشود. زندگی او به خاطر آسیبهای جسمی و روحی تقریبن پایان یافته است و حالا در پوزیشنی قرار گرفته که میتواند مسبب این امر را به سرنوشتی مشابه خودش دچار سازد. در این حالت موجی از مخالفتها با این حکم به وجود میآید که حکم صادره را وحشیانه و غیر انسانی میداند و آمنه که یک بار قربانی شده این بار خودش را در مقابل این موج میبیند که گویا او را فراموش کردهاند. او هیچگونه حمایت و دلجویی را حس نمیکند و مرهمی جز مقابله به مثل نمییابد، هر چند قصاص چیزی از دردش نکاهد.
۲. در سمت دیگر ماجرا مجید قرار دارد، کسی که واکنشی دیوانهوار در مقابل از دست دادن دختر مورد علاقهاش نشان داده، او آدم بد داستان است و دارد به سختترین وجهی سزای عملش را میبیند. نیمی از جامعه به خونش تشنه هستند و مخالفین قصاصش هم در واقع به نفس عمل قصاص معترضند و گرنه او همدردی کسی را برنمیانگیزد.
۳. جامعه یا افکار عمومی که به عنوان ناظر و بر اساس عقاید متفاوت در دو جبههی موافق و مخالف قرار گرفتهاند. مخالفین معتقدند اینگونه مجازات نه با روح انسانی همخوانی دارد و نه با زمانه، از سوی دیگر موافقین این سوال را مطرح میکنند که اگر شما یا یکی از اعضای خانوادهتان در موقعیت قربانی اسیدپاشی قرار میگرفتید باز همین نظر را داشتید؟ این دسته در واقع قصد دارند با شخصی کردن موضوع و قرار دادن گروه مخالف در موقعیت بغرنج تصمیمگیری شعارهای انساندوستانهی آنان را به چالش بکشند. پرسشی که در اینجا مطرح میشود این است که مرجع صدور حکم چه چیزی باید باشد و آیا قانون باید بر اساس احساسات شخصی قربانی و اطرافیانش و بر پایهی واکنش افکار عمومی حکم صادر کند؟ پاسخ من منفیست. اینجا مرزیست که قوانین کارشناسی شدهی حقوقی باید پا در آن بگذارند.
۴. بعد دیگر ماجرا که نقش تعیین کنندهای در این ماجرا ایفا میکند قانون است. قانونی که در اینجا میگوید چشم در برابر چشم. پرسش اساسی این است که آیا قوانین حقوقی اسلامی کامل و منطبق با نیازهای امروز انسان هستند و آیا احکام صادره در دادگاههای ایران جدای از عادلانه و انسانی بودن، مجازاتهای بازدارندهای محسوب میشوند؟ پاسخ من منفیست، دلیلم هم میزان جرم و جنایاتیست که روز به روز بیشتر میشوند. کافیست سری به صفحهی حوادث روزنامهها بزنید تا هر روز اخبار تکاندهندهای از فرزندکشی، جنایات خانوادگی، اسیدپاشی، کودکآزاری، تجاوز و موارد مشابه ببینید. در پاسخ کسانی که خواهند گفت که جنایت در همه جا صورت میگیرد و در جوامع پیشرفته اوضاع از اینجا بدتر است باید بگویم که بله در تمام دنیا جرم و جنایت هست ولی هرکدام از وقایعی که در اینجا پیشپا افتاده تلقی میشوند و مثل نقل و نبات در صفحهی حوادث روزنامهها چاپ میشوند در خیلی از کشورها میتوانند بمب خبری باشند (ماجرای گم شدن کودکی که موجش ابتدا انگلیس و بعد تمام اروپا را فراگرفت به یاد بیاورید). من عمیقن معتقدم قانونی که با مادری که فرزندش را کشته و پدری(حتا جد پدری کودک) که همین عمل را مرتکب شده به دو گونهی بسیار متفاوت برخورد میکند یک جای کارش میلنگد.
* این ماجرا هم مانند بسیاری قضایای مشابه همچون اعدام شهلا جاهد و جنایت میدان کاج به پایان میرسد و تب جامعه که فرو نشست دختری میماند که با دردهایش تنها مانده و پسری که گذشته از آسیبهای روحی روانی که دیده تنها قرار است هزینههای مادی و معنوی یک نابینا را به خانواده و جامعهاش اضافه کند، و از سوی دیگر قوانین ناقص و مجازاتهای نامتناسبش و همینطور مردمی که به انتظار داستان پرهیجان دیگری برای گذران روزگار نشستهاند.
این خبرو تو سایت ایرانیان انگلستان خوندم! و اونجا نوشته بود اولین حکم اعدام هس واسه اسید پاشی با این چیزایی که شما گفتی حکم قصاص باید اجرا بشه!!
بعدشم غربی ها که با حکم قصاص و اعدام مخالفن تو ایران!! خودشون ببینین چه بر سر مردمشون دارن میارن این که دیگه یه حکم قانونی هس!(هی دم از انسانیت میزنن واسه ما!)
سلام
این تحلیل شما یک زاویه دید خیلی جدی رو که خود دختر خانم قربانی و قسمت زیادی از جامعه هم روش بسیار تاکید میکنه، جا انداخته
اون هم اینکه اون پسر قبل از اینکه اسید رو بپاشه به دختر گفته تو یک عمر بدبخت میشی و عذاب میکشی و من فوقش اعدام میشم، تصور جمع بزرگی از آدمها این هست که اگر این آقا می دونست که عین اون ماجرا براش پیش میاد و به راحتی زحمت خودکشی کردن رو کس دیگری برایش نمیکشد و یا اصلا هیچ گونه مجازاتی غیر از زندان نخواهد داشت، اگر میدانشت عذاب مشابهی منتظر اوست حتما تجدید نظر میکرد
نکته قابل تامل بعدی این هست که بعید میدانم شما خارج از ایران زندگی کرده باشید و به نظر بنده فردی تحت تاثیر رسانه هستید، اینجا که به سوپرمارکت های بزرگ میرم، دیوار پر است از عکس بچه هایی که گم شدند، فکر نکنید هر کسی که گم میشه اینها خودشون رو واسه بچه میکشند
خیر خارج از ایران زندگی نکرده ام ولی اشاره ی من به گم شدن بچه نبود که در همه جا ممکن است ÷یش بیاید بلکه توی آن قضیه در انگلیس موضوع بچه دزدی مطرح بود که بعد هم مشخص شد اگر اشتباه نکنم پدر بچه در آن دست داشته.
در مورد نکته ی اول هم عقیده ی من این است که بر اساس "تصور جمع بزرگی از آدمها" که هیچ پایه ی قابل تکیه و استدلالی ندارد و تنها یک تحلیل ناقص و از سر احساس و پیشگویی ست نمیشود حکم قضایی صادر کرد بلکه این کار احتیاج به کارشناسی دقیق و مبتنی بر دانش حقوقی-قضایی دارد
چند وقت بود نتونسته بودم بیام بخونمت... دیروز تو نوبت شما پستت رو شنیدم
همه ابعاد ماجرا رو خوب نوشتی مخصوصاً آخرین پاراگراف
مطمئئناً آمنه آخرین قربانی این جور جنایت ها نیست و تو این مملکت به دلیل نوع فرهنگ و نگاه به زن که فقط جنبه زیباییشو در نظر میگیره با قوانین مزخرف و ناقص این آخرین جرمی نیست که سعی میکنه با لطمه زدن به قیافه یه دختر زندگیشو داغون کنه.
خیلی ها میگن اگه چشم در برابر چشم گرفته بشه دیگه پسرای روانی همچین کاری نمی کنن ولی به نظر توجیه بچه گانه اییه. این جامعه نیازمند هم ارتقا فرهنگ و هم تغییر اساسی تو قوانین مجازات
عه؟ چی میگفتن تو نوبت شما؟ پونه بود؟
نه فَرِن بود و نیما
هیچی از رو بلاگت خوند کلی حال کردم!!!