تختخواب دو نفره

وقت خود را در اینجا هدر ندهید!

تختخواب دو نفره

وقت خود را در اینجا هدر ندهید!

لمپنیسم در ادبیات معاصر یا کی از همه خفن‌تره؟ من من من من

 ابتدا توجه شما را به این چند خط جلب می‌کنم:

سلام. کاش وقتتان را صرف نوشتن اثر کنید. زیرا لحن و قلم دارید. حیف است این سره نویسی را بابت نوشتن اباطیل صد تا یک غاز سراسر از روی بغض تلف کنید.
و دیگر اینکه من هیچ جا و به هیچکس نگفتم کتاب آقای کرمی را بخرید. بلکه فقط گفتم کتاب کرمی هم درآمده است. او دوست من است و من برای اطلاع رسانی از کتاب دوستم نه از تو و نه از هیچ کسی اجازه نمی گیرم.

شما در مرتع خودت بچر و یادت باشد که بیش از حد معده ات اگر ببلعی ناچار باید یک گوشه بنشینی و دلت را بمالی. مراقب چیزی که می نویسی باش. این قدر را هم برایت نوشتم که باافتخار بروی بگویی علیرضا روشن جوابم را داد.
این کامنت را همانطور که از قرائن برمی‌آید آقای علیرضا روشن شاعر پر آوازه و محبوب میلیاردها آریایی پارسی‌زبان برای پست قبل گذاشته‌اند یا اگر بخواهم فعل درست‌تری به کار ببرم پس انداخته‌اند. پرداختن به کامنتها در صفحه‌ی اصلی وبلاگ و اختصاص دادن یک پست برای جواب به یک کامنت به زعم من کاری بی معنی و مربوط به دوران پارینه‌سنگی وبلاگستان است اما گاهی گریزی نیست. خدا میداند که من خیلی سعی کردم که از کنار آن بگذرم و حتا حسرت تایید کامنت را هم به دل نگارنده‌ی متوهم آن بگذارم اما نشد، من علی‌وار وقتی این عمربن‌عبدود خدو بر چهره‌ام انداخت لپ‌تاپ را خاموش کردم و گرفتم خوابیدم بعد بیدار شدم و رفتم سر کار و برگشتم و کمی آشپزی کردم و خودم را به بی‌خیالی زدم اما نشد...نتوانستم...آن جمله‌ی آخر کار را خراب کرد... یعنی آن جمله‌ی آخر کاری کرد که تمام هفت خط دیگر نتوانسته بودند. سومین چیزی که مرا از کوره در میبرد آدم پرمدعاست (دوتای دیگر چنان که میدانید به ترتیب آدم خنگ و چیزمیز دست گرفتن توی خیابان است). ببینید، یک وقتی مثلن کریستیانو رونالدو می‌آید چهار تا لیچار بار لیونل مسی می‌کند، خب دردش زیاد نیست، آدم میگوید بلاخره طرف کریستیانو رونالدوست. اما یک وقت می‌بینی علی‌اکبر استاد اسدی همان کار را می‌کند و در آخر اضافه میکند برو برای بچه‌محلات تعریف کن استاد اسدی با من کل‌کل کرد! خب دیگر نمیشود بی‌خیال شد، باید دوتا لایی توی جمع به طرف بزنی که برود کلن کفش‌های استوک‌دارش را آویزان کند. پس تصحیح می‌کنیم: سومین چیزی که مرا از کوره در میبرد آدم پرمدعای بی مایه است.
کسانی که خواننده‌ی این وبلاگ هستند می‌دانند که من آدم بی‌حاشیه‌(یا دست‌پایین کم‌حاشیه)ای هستم، از هیاهو و باند‌بازی و رابطه‌پراکنی و اینها گریزانم، چون نه حوصله و وقت و اعصابش را دارم و نه شرایطش(!) را. حضورم در شبکه‌های اجتماعی هم مثل سایه‌ی کمرنگی بوده. اینها را از آن جهت میگویم که بدانید نوشتن این پست اصلن برایم کار خوشایندی نبوده و امیدوارم بیشتر از اینکش پیدا نکند. کما اینکه یکی از احتمالات این است که نوچه‌ها و پرستندگان آقای روشن کک به تنبانشان بیفتد که چرا به خر شاه گفته‌ای یابو. آخر دایره‌ی مقدسات این سرزمین دارد روز به روز تنگ‌تر میشود و چه بسا در همین اثنا که ما سرمان به قیمت مرغ و مسابقات المپیک گرم بوده کار بازار قداست به سلبریتی‌های شبکه‌های اجتماعی کشیده باشد. این آقای روشن را من از زمان آن خدا بیامرز(گودر) میشناسم، شعرهایشان آنجا زیاد ریشیر میشد اما از آنجا که به نظر من می‌آمد عاشقانه‌های فیس‌بوکی می‌نویسند در دسته‌ی فن‌های ایشان قرار نمی‌گرفتم. چندتایی هم متن و داستان ازشان خوانده بودم که نظرم به آنها نزدیکتر بود تا شعرها. اما راستش بیشتر احترامی که برای جنابشان قائل بودم از جایی غیر از ادبیات نشأت می‌گرفت. می‌دانستم که حبس‌کشیده است و به جرم نوشتن مدتی در زندانهای این رژیم بوده (گویا همین اواخر دوباره به یک سال زندان محکوم شده) از طرفی دوست شفیق کسری‌نوری است و همین میتواند پوئن مثبتی به حساب بیاید. جدای از همه‌ی اینها آدم خوش چهره و خوش صدایی‌ست و شنیده‌ام در دشتی و ابوعطا صدایش آتش به جان انسان می‌اندازد. خلاصه آنچه خوبان همه دارند ایشان یکجا و در یک پکیج استثنایی دارا می‌باشند، اصلن برای خودش یک پا مهران مدیری‌ست: نویسنده و کارگردان و تهیه‌کننده و آهنگساز و خواننده و سازنده‌ی تیتراژ و طراح صحنه و لباس. اصلن یک چیزی مینویسم یک چیزی میخوانید، ایشان آنقدر عووووووف هستند که دری وری گفتنشان به آدم باید افتخار محسوب شود، بعله.
حالا بگذارید نگاهی به کامنت بیندازیم. اقای روشن مثل یک مومن واقعی ابتدا سلام می‌کنند بعد نویسنده را با لحنی پدرانه نصیحت کرده و سپس این اتهام را به او وارد میکنند که با لحن سراسر بغض نوشته. شما بگویید من چه بغضی به آقای کرمی میتوانم داشته باشم؟! آیا ایشان حقی از من خورده و یا کتاب او را جای کتاب من چاپ کرده‌اند؟ پاسخ منفی‌ست. بنده اصلن علی کرمی را نمی‌شناختم تا اینکه بعد از انتشار پست قبل یکی از دوستان مشترک من و ایشان(که اتفاقن از سلبریتی‌ها هم هستند!) پیغام دادند که علی کرمی نویسنده‌ی وبلاگ پریشان‌گویی‌های فلان‌بن هیچکس است که البته من این وبلاگ را نخوانده بودم ولی به خاطر داشتم چندتا از دوستانی که به سلیقه‌ی ادبیشان اعتماد دارم به این وبلاگ و نوشته‌هایش لینک می‌دادند. ولی خب این باعث نمی‌شود که من نظرم در مورد کتاب جن زیبا عوض شود. جالب اینجاست که موقع خواندن چند تا از داستانهای کتاب کذایی احساس وبلاگ‌خوانی بهم دست داده بود و البته این را هم باید اذعان کنم که چند تا از داستانهایش هم خوب بودند یا طرح خوبی داشتند. در ادامه‌ی کامنت، آقای روشن تلاش میکنند نیشان بدهند که از تعادل روانی برخوردار نیستند طوری که هر چه پیش می‌رویم بیم آن می‌رود که موقع نوشتن کله را توی مانیتور کوبیده باشند. و بعد به یکی از مهمترین قسمتهای کامنت میرسیم یعنی جایی که ایشان نویسنده را تهدید میکند که مراقب نوشتنش باشد. هرچند که واژه‌ها با واژه‌های احتمالی بازجویی که آقای روشن را بخاطر نوشتن استنطاق میکرده تفاوت دارند اما به خوبی میتوان حدس زد که لحن همان لحن و موضع همان موضع است. یعنی موضع کسی که به خودش اجازه میدهد به خاطر چیزی که به مذاقش خوش نیامده توهین و تهدید کند. متاسفانه این موضع از جانب کسی اتخاذ می‌شود که داعیه آزادی‌خواهی و مبارزه برای آزادی را دارد و همینجاست که علیرضا روشن گور خودش را می‌کند، چرا که نقاب از چهره افکنده و به روشنی فریاد می‌زند که اگر در جایگاه قدرت قرار بگیرد(که اینجا در آن جایگاه هم نبوده!) چه پوستی از منتقدان و مخالفان و پرسش‌گران می‌کند. آقای روشن باید بگویم که برای شما و طرفداران سینه‌چاکتان متاسفم، شما نصف آن چیزی که نشان می‌دهید(و چیز زیادی هم نیست) هم نیستید. این آدم همینجا برای من تمام شد.
و اما دوستمان آقای کرمی. گویا ایشان لینک پست قبل را توی فیس‌بوکشان گذاشته‌اند، من نمیدانم هدفشان از این کار چه بوده و آیا قصد یارکشی داشته‌اند یا نه و اصلن آن پست را همراه با تحلیلی فحشی چیزی منتشر کرده‌اند یا قضاوت را صرفن به خوانندگان واگذار کرده‌اند. اما هرچه بوده میتوانم بگویم که رفتار حرفه‌ای‌تری نسبت به دوستشان از خود نشان دادند. شاید به نوشته‌ی من به چشم یک نقد نگاه کرده و جایی برای ناراحتی و عربده‌کشی و هوچی‌گری و غوغاسالاری و براندازی ندیده‌اند. همینجا این را هم بگویم که از عکس پشت جلد کتاب خوشم آمد و فکر می‌کنم که صاحب آن چهره باید آدم با حالی باشد. آقای علی کرمی بوس بهت.


نظرات 26 + ارسال نظر
شهاب پنج‌شنبه 12 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 11:09 ب.ظ http://shahab79.blogfa.com

با سلام
مدتی هست که خواننده این صفحه در گودر هستم و گهگاه از نوشتارتان لذت برده ام در مورد آقای کرمی هم اگر چه کتاب ایشان را نخوانده ام ولی نوشته های ایشان را در گوگل پلاس دیده ام اگر کتابشان هم همانطور باشد نظر شما را قبول دارم . ولی متاسفانه کامنت جناب روشن نوبر است واقعا!! از کامنت جناب روشن به خاطر آوردم که چند سال پیش با یکی از دوستان عرزشی در مورد پناهیان و حرفهایی که روی منبر می زد صحبت می کردم و نهایتا وقتی دوست عرزشی من نتواست توجیه درخوری برای مهملات ایشان بیاورد به من گفتند که تو از روی حسادت به پناهیان چنین نقدهایی را می کنی.
شباهتش با خود شما ولی یادم از آن خاطره آمد
با احترام

البته متهم شدن به حسادت به پناهیان باید خیلی دردناک‌تر از مورد من باشد!

علیرضا روشن جمعه 13 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 06:31 ق.ظ

خوب تو مطمئنی اون کامنت رو علیرضا روشن نوشته. الان منم علیرضا روشنم :دی

اتفاقن خودم هم به این موضوع فکر کردم ولی ادبیاتی که به کار برده بود مال خودش است

شادی جمعه 13 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 10:51 ق.ظ

کامنت آقای روشن نازنین تاییدی بود برکامنت قبلی من


پ.ن: آدرس نمیذارم که پای اغیار به وبلاگم باز نشه

D1e جمعه 13 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 06:34 ب.ظ http://faryadekhamush.blogsky.com

جوابت به ایشون کاملن منطقی بود! با توجه به اینکه از دوستداران اشعار آقای روشن هستم!!

محسن جمعه 13 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 11:04 ب.ظ

خون خودتو کثیف نکن شاید یکی دیگه کامنت گذاشته

سارا شنبه 14 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 01:00 ب.ظ

عامو این یارو دیگه چه علافیه

ط . م یکشنبه 15 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 04:09 ب.ظ

در همین حد که واقعا باید بری افتخار کنی که آقای روشن جوابتو داده... شلوغ زیاد کردی ...."این آدم برای من تمام شد" حالا مثلا تمام نمی شد چی می شد؟!
اعتماد به نفس هم خیلی چیز خوبیه !

تو که قصد داشتی خایه‌های آقای روشن را لیس بزنی یک اسمی میگذاشتی که اربابت متوجه خوش خدمتی‌ات بشود مجسمه‌ی حقارت. عجیب نیست که به ایشان این توهم دست داده که جواب کسی را دادن مایه‌ی افتخار باید باشد وقتی که امثال تو موجودات بی‌وجودی دور و برش را گرفته‌اند.
با جمله‌ی آخرت موافقم، عزت نفس را هم بهش اضافه کن.

ط.م یکشنبه 15 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 06:08 ب.ظ

آقای روشن احتیاجی به تعریف و تمجید من ندارن ...
بله مایه افتخارن ... خیلی هم هستند...
خیلی بی ادبانه و به دور از هرگونه فکر جواب می دهید.. عزت نفس رو کسی داره که حداقل بدون دیدن کسی راجع به نوع موجودیتش قضاوت نکنه ..
جالبه که آدم بی خودی بدون هیچ دلیلی به بقیه توهین کنه ...کمی از فشار عصبی و بغضش کم میشه ... مجسمه ی حقارت ... درسته من مجسمه ی حقارتم ... یکم راجع به خودت بگو ... تو چی هستی؟

:))) متاسفانه شما درک درستی نه از آنچه میگویید دارید نه از آنچه میشنوید. کسی صحبت از مایه‌ی افتخار بودن یا نبودن ایشان نکرد که به هیچ‌وجه به من ربطی ندارد، صحبت از افتخاری بود که ایشان و شما انتظار دارید از دری وری شنیدن از حضرتشان نصیب بنده شود!
بقیه‌ی کامنتتان هم ارزش جواب دادن ندارد

محسن یکشنبه 15 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 06:09 ب.ظ

آقا اصلا در شان نو تیست اینجوری بری تو حاشیه و جواب اینارو بدی،به نظرم گذاشتن این متن از اول اشتباهی بود که تو کامنت ها هم داری ادامش میدی

هوم. بی راه نمیگی

محمدرضا عشوری یکشنبه 15 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 08:04 ب.ظ http://aasepanjom.persianblog.ir

آقا یه دستی به سر و روی نوشته ات بکشی دقیقا میشه یه داستان کوتاه خیلی خوب

خدا خیرت بده

:) این هم نظر متفاوتی بود که از شما شنیدیم

سمیرا یکشنبه 15 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 08:28 ب.ظ

جدا از این که نقد بسیار خاله زنکی بود ولی این که بلدی چطور با کلمات بازی کنی تا حقیقت رو بر خلاف واقعش نشون بدی عالیه ، بالاخره برای دیده شدن باید کاری انجام داد بعضی ها با خوب نوشتن دیده میشن و بعضی ها با حاشیه درست کردن و هوچی گری که البته برای شما راه دوم جواب داده

بلاخره ما نفهمیدیم بلدیم با کلمات بازی کنیم یا خوب نمی‌نویسیم؟! یا شاید این دو معناهای متفاوتی دارند؟!
مطمئن باش روزی که مجبور شوم برای دیده شدن وارد این بازیهایی که سرورت شروع کرد بشوم نوشتن را کنار میگذارم. هر چند اگر بنا باشد (حالا از هر طریقی) دیده شوم و شما هم توی دسته‌ی بینندگانم باشید کلن قید دیده شدن را خواهم زد :)

. دوشنبه 16 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 02:16 ق.ظ

من خیلی وقته خاموش میخونمت و اتفاقا از طرفدار های آقای روشن هستم و با خوندن شعرهاش مصمم شده بودم برم شعرهای کوتاه خودمم چاپ کنم.. اما این چیزی که نوشتی یه وجه دیگه از شخصیتی که تو شعراش به نظرم میومد بهم نشون داد.. . غرور کذایی! نمیدونم واقعا این آدم خود این شخصه یا یکی از طرفداران جو زده شه که با این ادبیات و لفظ خواسته خودشو جای اون جا بزنه و کمبودی از خودشو جبران کنه. اما ناخواسته، دیدم به این شخص و شعرهاش عوض شد. حس خوبی نیست که شعرای کسی رو بخونی که بدونی فکر میکنه حتما! آدم بودنش غلیظ تر از بقیه نوشته شده!

به خاطر احمق بودن بعضیا و مسایل احتمالی اسم و آدرس نمیذارم و همچنان نوشته های جذابت رو خاموش میخونم

خب همیشه میگویند به اثر فارغ از خالق اثر نگاه کن. که اگر اینگونه نباشد ما با شناختن بسیاری از شخصیت‌های مورد علاقه‌مان سرخورده خواهیم شد. البته این قیاس مع‌الفارق بود، اما به هر حال منظور اینکه اگر به شعر و شعرهای این آقا علاقه‌دارید نگاهتان فقط به همان باشد...به شعر.

گلنار دوشنبه 16 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 04:07 ق.ظ

به عنوان یک خوانندۀ دائمی شما خدمتتون عرض می کنم که همان
"لمپنیسم در ادبیات معاصر" خود گویا و روشن است و پاسخی مکفی .هرچند درین گونه موارد "بگذار و بگذر" کارامد ترست.

saeed سه‌شنبه 17 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 05:44 ق.ظ

فیدِ شما رو مدتهاست تو گودر دنبال می‌کنم،حاشیه که نداری هیچ، ادعا هم نداری !!!

این هم از دیگر عارضه‌های کاریزما پرستی‌ در مملکتِ ماست

یه یارویی رو انقدر بیخود بزرگ می‌کنن که یابو ورش می‌داره که علی‌ آباد هم شهریه

خوب یه کم دقت کن : مردک با این سنّ و سالش هر چند وقت یه بار مثلِ بچه‌های ۲ ساله قهر می‌کنه اکانت دی اکتیو می‌کنه و چس ناله سر میده که من دارم میرم و قهرم و جام اینجا نیست و ... که یه سری ناز بکشن بعدشم طاقتِ دوری از چاپلوسا رو نداره نیاز‌ها و عقده‌های روحیش برطرف نمیشه خوب دوباره بر می‌گرده میاد یه سری جفنگیات بلغور میکنه.حالا با این اوصاف چه انتظاری داری؟ این یارو مثلا خودش رو فرهنگی‌ می‌دونه؟

حالا شما هم یه چی‌ گفتی‌ که من یه انتقادی بکنم،خوب هرکی‌ رفته باشه تو زندانِ این رژیم الزاماً آدمِ خوبیه؟ باید یه چیزِ متفاوت داشته باشه؟ کلی‌ هم گاو و گوسفند یه حرکت می‌زنن که برن اون تو بگن ما رفتیم اون تو،چون حالا این آقایِ قشنگ رفته اون تو که توجیه ات منطق نداره که !

مثالِ استاد اسدی بسیار بجا و درست بود

شما انگار دل پر خونی داری برادر! به هر حال کسی که برای ابراز عقیده هزینه داده باشد خرده احترامی در آدم برمی‌انگیزاند به زعم من

تینا جوهری سه‌شنبه 17 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 01:50 ب.ظ

من از طرفدارای هر دوتاتون هستم سینیور و این ماجرا خیلی غمگینم کرد :(

mon سه‌شنبه 17 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 01:55 ب.ظ

agha ba ham doost bashin. bavar konin baraye ma kheili azizin. ham shoma ham aghaye roshane aziz va manam be onvane khanandeye sabete shoma va doostdare sheraye alireza fekr mikonam ke nabayad varede in masael beshin. ejaze bedin ke khanandehatoon az honaretun lezat bebaran

پناه سه‌شنبه 17 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 02:01 ب.ظ

بدون در نظر گرفتن قضایای حاشیه‌ای این پست و پست قبل و اینکه من آقای روشن رو نمیشناسم از نظر جذابیت من این پستارو خیلی خوشم اومد و با این رفیقمون که گفت داستان کوتاهه موافقم

شما هم یک کم روی اصول دستوری و نگارشی کار کنید بد نیست قربون ;)

زیبا یکشنبه 22 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 02:59 ب.ظ

به نظر من که اصلاً دهن به دهن گذاشتن با این جماعت کار اشتباهیه. تو خیلی خوب می‌نویسی و حیفه که انرژی‌ات رو برای این آدما که عین قارچ همه جا سبز شدن، هدر بدی. سکوت بهترین گزینه است. این‌ها دستشون رو می‌شه به هر حال، دیر و زود داره، سوخت و سوز نداره.
فکر می‌کنم خیلی هنر کنیم، حواسمون به خودمون باشه که یه روز شبیه اینا نشیم.

ناهید دوشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 11:43 ب.ظ http://nahidnurse.blogfa.com

آقا من نظری ندارم :ی
کلا این آقا رو نمیشناسم ولی شما رو ونوشته هات رو دوس دارم گرچند میدونی به خون شغلت تشنم :ی
خودتو در گیر این حرفا نکن برادر
فقط بنویس اینا رو هم کلا بی خیالشون شو اعصاب خودتم به هم نریز

جاسم پنج‌شنبه 26 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 11:00 ب.ظ http://soheil2001.blogfa.com/http://

سلام

رو ماهت

شادی تبعیدی پنج‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 09:21 ب.ظ

عجب من تازه فهمیدم همچین حاشیه هایی هم سر کتاب علی کرمی ایجاد شده . و اصلا نمیفهمم چرا آقای روشن اینقدر عصبانی شده از نظری که شما بابت کتاب علی کرمی دادی .. یعنی خیلی حرکت بچه گانه ای بوده اگه واقعا همه اتفاقایی که پشت پرده هم بوده همینه که واسه ما انتشارش دادی. ‌
آقای روشن چرااینقد عصبانی خب . شما دوست داشتین کتابو یکی دیگه دوست نداشته .. این چیزی از ارزشهای هیچکدومتون کم نمیکنه .. میکنه؟؟‌
البته تا قبل اینکه این فوش و فوش کاریا رد و بدل شده . الان از هر دوتون سه چراغ روشن کم شد : ))

اول که پشت پرده‌ای وجود نداشته و دوم شما بفرمایین چجوری بعد این همه مدت به این پست رسیدین؟

ع .ت شنبه 18 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 10:40 ق.ظ http://alitajadod.blogspot.com

این هواداران هوراکش سلبریتی ها را خوب آمدی . آدمهای اکثرن لمپنی که عین دسته شغالها میریزند سر آدم و آدمیزاد را یاد آن شعار می اندازند که مخالفان مانا نیستانی و سوسکش جنجال درست کردند ، بانکها آتش زندند و فریاد میزند که : " وای به روزی که بفهمیم چه شد " ( شوخی )
خب بدبختی هم این است که سلبریتی ها - ولو روشنفکرش - به اینها افتخار میکنند و برای ادامه حیاتشان مفید میدانند اصولن . از توکا نیستانی ( عزیز ) بگیر تا مهدی موسوی حتا
از پست شما حمایت میکنیم و خوشحالیم که در یک سرچ دونفره با " تبعیدی " پیدایت کردیم . بوس ِافلاطونی بهت

متاسفانه افتخار آشنایی با جناب تبعیدی را ندارم آقای تجدد عزیز

شادی تبعیدی شنبه 18 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 06:39 ب.ظ

آقای مستر زامبی منظور عاق تجد از تبعیدی بنده هستم . ما در یک سرچ دونفره خیلی اتفاقی به وبلاگ شما رسیدیم و از روی عنوان آخرین یادداشتها به این دو پست مرتبط و چون این دو نفر را میشناختیم قضیه برایمان جالب تر شد و کامنت گذاشتیم برای شما.

:)) چه جالب. فقط اگه میفهمیدم شما دو نفری با هم چیو سرچ میکردین که به تختخواب دونفره رسیدین موضوع برام جالب تر میشد!
در ضمن بنده سینیور هستم

شادی تبعیدی یکشنبه 19 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 01:15 ب.ظ

و بنده هم جناب نیستم سینیور زامبی
از وبلاگ کسری

متاسفانه چون کامنت شما و دوستتان با فاصله از هم گذاشته شده بودند من در لحظه‌ی خواندن کامنت ایشان متوجه شما نبودم و گرنه بی شک حدس میزدم که شادی اسم جناب‌ها نیست :)

شادی تبعیدی یکشنبه 19 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 04:01 ب.ظ

: ) این به اون در . و خبر خوب اینکه تصمیم دارم شمارا بخوانم زین پس

خبر خوب برای کی؟!

پوریا سه‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 12:35 ق.ظ

قلمت بخوره تو سرت حتی اگه خودش بوده و حرف نادرستی هم زده این طرز جواب دادن یک ادم بافرهنگ نیست
اینوهو احمد خاتمی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد