تختخواب دو نفره

وقت خود را در اینجا هدر ندهید!

تختخواب دو نفره

وقت خود را در اینجا هدر ندهید!

بدرود

               

 

.... ای آخرین دریچه زندان عمر من 

     ای واپسین خیال شبح وار سایه رنگ 

     از پشت پرده های بلورین اشک خویش 

     با یاد دلفریب تو بدرود می کنم .... 

       

 

 

 

 

برگی از تاریخ

دلخوش به این نباشید که آب را مجانی خواهیم کرد برق را مجانی خواهیم کرد اتوبوس را مجانی خواهیم کرد، دلخوش به اینها نباشییییید، نه تنها دنیای شما را آباد خواهیم کرد معنویات شما را افزایش خواهیم داد آخرت شما را آباد خواهیم کرد... 

«امام خمینی(ر) سخنرانی بهشت‌زهرا- صحیفه‌ی نور، صفحه ی نمیدونم چند» 

- امام از همون اول به مردم گفتن که دلتونو خوش نکنین که این چیزا قراره مجانی شه و سندیات تاریخی‌ای وجود داره که اشاره‌ی ایشون به هدفمندسازی یارانه‌ها بوده 

«خسرو معتضد - هدفمندی یارانه‌ها در سیر تاریخ»

به سراغ من اگر می‌آیید...

قبلش زنگ بزنید هماهنگ کنید، همینجوری مث گاو به سراغ من نیایید

پاپاراتزی

چند وقت پیش که آمریکا خروج نیروهایش از عراق را تصویب کرد این خبر را در رسانه‌های آنور این‌گونه شنیدم: «با خروج ۱۱هزار نفر از سربازان آمریکایی از عراق آخرین گروه از نیروهای آمریکا از این کشور خارج شدند و تنها تعدادی نیرو جهت آموزش سربازان عراقی در خاک این کشور باقی ماندند به این ترتیب اوباما به این وعده ی انتخاباتی خود عمل کرد..» همین خبر را رسانه‌ی ملی خودمان اینطور کار کرد: «علیرغم وعده‌های دولت آمریکا برای خروج نیروهایش از خاک عراق همچنان تعداد زیادی از سربازان آمریکایی به بهانه‌ی آموزش نیروهای عراقی در خاک این کشور باقی مانده‌اند..»  

هیچ دولت دیکتاتوری از سقوط دیکتاتورهای دیگر خوشحال نمی‌شود همانطور که تمام دولت‌های دیکتاتور عرب با سقوط دولت تونس دچار وحشت و نگرانی شده‌اند، چرا که اراده‌ی آن ملت برای ملت‌های دیگر نشانه است و می‌تواند انگیزه‌های مرده‌ی آنان را زنده کند، آنها سرمشق اینها می‌شوند و چیزهایی شروع به تغییر میکنند. می‌توان سردرگمی رسانه‌های وابسته به دولت ایران را برای بازتاب خبر سقوط دیکتاتوری تونس در نوع خبررسانی این روزهای صدا و سیما مشاهده کرد. از سویی خبر آنقدر مهم است که نمی‌توانند مثل اغلب موارد روی آن سرپوش بگذارند و از طرف دیگر تشابه اتفاقات آن کشور با وضعیت موجود ایران آنقدر نمایان است که مطرح شدن خبرهای آن یک نوع خودزنی کمیک و خنده‌دار به حساب می‌آید. اینجاست که اینها دست‌به‌دامان دستاویز همیشگیشان یعنی اسلام می‌شوند و با تلاش مذبوحانه‌ای دست و پا میزنند تا انقلاب تونس را بچسبانند به مطالبات اسلامگرایانه و نگرانی دولت اسراییل را از روی کار آمدن دولت اسلامی در تونس اعلام می‌کنند! انگار نه دیکتاتوری بوده نه ستمی، مردم فقط نگران آخرتشان بوده‌اند و دینشان.

گاهی به اتاقی فکر می‌کنم که اینگونه خبرها در آن تنظیم می‌شود و برایم جالب است بدانم که این شورای سیاست‌گزاری که اعضایش مطمئنن آدم هستند و احتمالن شعور و عواطف انسانی دارند در لحظه‌ی تنظیم خبر چه شکلی می شوند. آیا خودشان را به کلی به آن راه می‌زنند و وانمود می‌کنند که حقیقت واقعن چیزی‌ست که اینها قصد گفتنش را دارند؟ چون برایم دور از ذهن است که عده‌ای جمع شوند یک جایی و یک خبر را بگذارند وسط و بگویند خب ما باید سعی کنیم که این مطلب اینگونه به نظر برسد که ما می‌خواهیم نه آن چیزی که هست. می‌دانید انسان دوست دارد غیر اخلاقی‌ترین کارها را هم خیلی عریان انجام ندهد و تلاش می‌کند به آن جنبه‌ای انسانی و اخلاقی بدهد. و بعد می‌رسم به زمانهایی که با موافقان دولت هم‌صحبت می‌شوم و می‌بینم که اینها واقعن مخالفان را عده‌ای فتنه‌گر می‌بینند که قصد آشوب و آتش زدن دارند و باید آنها را سر جای خود نشاند و نهایتن همه چیز ختم می‌شود به تئوری نسبیت، این که بستگی دارد کجا ایستاده باشی و از چه منظری نگاه کنی، این که همه خود را در جایگاه حقیقت می‌بینند، کسی که کتک می‌زند و کسی که کتک می‌خورد و این وسط می‌ماند این که به راستی حق چیست و آیا حق وجود دارد؟  

در انتظار گودو

دولت تونس سقوط کرد، سهم ما از این ماجرا اما (دستکم در دنیای مجازی) شوخی‌های زبانی‌ست که با نام این کشور میشود در باب تونس و نتونس و مردم تونس چتونس مگه پونس تو فلانتونس... باید ترسید از این قصه‌ی تلخ سطحی بودن، باید ترسید از این حس ویرانگر عادت، این که آرام آرام برسیم به جایی که از تیره‌روزی‌هایمان جوک بسازیم و این دلخوشکنک را بمالیم به زخم ناسوری که مرهم می‌خواهد، درمان می‌خواهد نه مُسکّن، اعتراض می‌خواهد نه خنده.  

چه غمگین می‌شوم وقتی می‌بینم سقوط هواپیما تنها سوژه‌ای می‌شود برای ساختن جمله‌های زیبا، وقتی‌که وزیر عوض استعفا (نمی‌گویم مثل این آسیای جنوب شرقی‌ها از شرم هاراگیری کند)  به دوربین نگاه میکند و حرفهایش را با «خوشبختانه» شروع می‌کند چه ناامید میشوم که نمیزنیم دودمانش را به باد دهیم، وقتی که فلان مسئول، رنگ پوست اوباما را دستاویز قرار می‌دهد تا به او بگوید کاکاسیا، چه سرخورده می‌شوم که هموطنان رنگین‌پوستم دهان حقیرش را کاهگل نمی‌گیرند، چه حسرتی می‌خورم از این که مارتین‌لوترکینگ نداریم تا بیاید توی گوشمان فریاد بزند I have a dream و خونم را به جوش بیاورد و آنجاست که می‌فهمم هنوز زمان قهرمان‌ها به سر نیامده، هنوز منجی می‌خواهیم، هنوز کسی می‌خواهیم که اسب خفته‌ی درونمان را بیدار کند تا به تاخت به سوی رویاهایمان برود، چرا که ما ملتی هستیم که قهرمان می‌خواهیم، اما نه گاندی داریم که پیاده راه بیفتد و پیام صلحش را خانه به خانه به گوش ملتش برساند نه مارتین لوترکینگ داریم که با فریادها و مشت گره‌کرده‌اش برخیزاندمان و نه حتا چه‌گوارا داریم. ما فقط طنزپرداز داریم و مینی‌مال نویس و مجری ورزشی و دلمان به این خوش میشود که گاهی جمله‌ای در میان حرفهای کسی پیدا کنیم و به ریش اینها بخندیم، ما ملتی هستیم که همچنان که دارند سرمان را می‌برند یا به تماشای این منظره می‌نشینیم  و دوربین موبایلمان را روشن می‌کنیم یا چیزی آن وسط برای خندیدن و سوژه کردن پیدا می‌کنیم و یا در حالیکه زیر لب فحش می‌دهیم راهمان را می‌کشیم و می‌رویم، ما ملتی هستیم که در انتظار قهرمانمان پوست کلفت می‌کنیم و روزگار می‌گذرانیم.