تختخواب دو نفره

وقت خود را در اینجا هدر ندهید!

تختخواب دو نفره

وقت خود را در اینجا هدر ندهید!

از اندوه

رهایم نکن، مرا با خیالت تنها نگذار، من از این آزمون تلخ زنده‌بگوری بیزارم، توانش را ندارم، خم می‌شوم می‌شکنم رنجور می شوم عاصی می‌شوم قابل ترحم می‌شوم نفرت‌انگیز می‌شوم متنفر می‌شوم زلزله می‌شوم ویران می‌شوم ویرانی می شوم شوم می‌شوم غبار می شوم اندوه می‌شوم عبرت می شوم کم می‌شوم تمام می‌شوم تلخ می‌شوم تلخ می‌شوم تلخ... 

دستهایم را با خودت ببر، این دستها چیزی برای گرفتن ندارند، چشمهایم را با خودت ببر این چشمها دیگر به چیزی نمی‌نگرند دیگر نگاه ندارند قلبم را با خودت ببر این قلب عضوی تهی‌ست  اگر خواستی آن را به موسسات خیریه بده بگو این قلب یک حفره‌ی خالی‌ست که تنها به درد تپیدن می‌خورد، دوست داشتن نمی‌داند، با آن نمی‌شود دوست داشت، نمی‌شود متنفر بود نمی‌شود دلواپس بود آن را در سینه‌ی دختری بگذارید که با قرص خودکشی کرده باشد به او بگویید تو زنده‌ای مثل درخت چنار پشت همین پنجره که هیچ درختی را دوست ندارد که برگهایش برای دیدن هیچ چیز نمی‌لرزند تو مثل همین درختی که نوک چاقو روی تنه‌اش طرح قلبی زده است، وقتی می‌روی خیالت را هم با خودت ببر، مرا با خیالت رها نکن... 

********** 

بسته‌ی پیشنهادی هفته: 

ببینید: مرثیه‌ای برای یک رویا / دارن آرنوفسکی 

بخوانید: کتاب اوهام / پل اُستر 

نون و آب دار

عرضه‌ی محدود سهام نانوایی شاطرممد در شعب منتخب بانک‌های سراسر کشور

یک محاسبه‌ی سر انگشتی دیگر

«همانطور که در جنگ با عراق ۸ ساله پیروز شدیم در جنگ نرم ۸ ماهه بر جریان فتنه پیروز شدیم» 

۲۲ خرداد تا ۹ دی می‌شود ۶ ماه و نیم.  

آقا گور بابای ریاضی و جمع و تفریق و دو دوتا چارتا، حرفای قشنگ و دارای تقارن بزنین تقدس‌سازی کنین، همه چیو به همه چی بچسبونین، پیامبرو به خودتون، ما رو به یزید، خودتونو به حسین، حکومتتونو به امام زمان و جیره‌خواراتونو به مردم، ببینیم تا کجا پیش میرین تا کجا میتونین پیش برین.. 

جوک هدفمندسازی شده

یه روز یه قورباغه‌ی دهن‌گشاد داشت می‌رفت رسید به یه آدم چاق گردن‌کلفت گفت تو چی میخوری؟ یارو جواب داد من وام بنگاه‌های زودبازده می‌خورم یه آبم روش، قورباغه گفت بَخور بخَور بعد رفت جلوتر رسید به یه آدم ریشوی یقه بسته با پوتین، گفت آقاهه تو چی میخوری؟ آقاهه جواب داد من قراردادای نفتی می‌خورم، سهام مخابرات میخورم، مناقصه‌های راه‌آهن میخورم...بازم بگم؟ قورباغه‌ی دهن‌گشاد گفت نه نمی‌خواد بگی، بَخور بَخور، قورباغه رفت جلوتر و یه آقای ۲۰۰ ساله با ریش و عبا دید گفت سلامُن علیکم ببخشین شما چی می‌خورین؟ ایشون جواب دادن من کارخونه‌ی نیشکر می‌خورم، وجوه نذری می‌خورم، کلوچه و رب و کمپوت قدس و رضوی می‌خورم و هر چه را که در توانم باشد می‌خورم به حول و قوه‌ی الهی، قورباغه گفت آفرین بَخور بَخور و رفت جلوتر تا رسید به یکی که داشت سنگ پرت می‌کرد گفت تو چرا سنگ پرت می‌کنی و در ضمن چی می‌خوری؟ یارو یه سنگ زد تو سر قورباغه‌هه و گفت اولن که من دارم انتفاضه می‌کنم و دومندش هر چی که برام بیاری من می‌خورم عوضش برات سنگ پرت می‌کنم، قورباغه گفت خوبه خوبه بَخور بَخور و همینطور رفت و رفت تا رسید به یه عده‌ی زیادی که داشتن از سر و کول هم بالا می‌رفتن، به یکیشون گفت تو چی می‌خوری؟ طرف جواب داد من قبلن نون یارانه‌ای می‌خوردم ولی اگه هیچی گیرم نیاد ممکنه قورباغه‌های دهن‌گشادو هم بخورم، قورباغه لباشو غنچه کرد و گفت بوخور بوخور و بعد تو دوربین نگاه کرد و یه بیلاخ همراه با لبخند داد و رفت. قصه‌ی ما به ته رسید 

آگهی گودری

یه بنده خدا هست دنبال یه کار آبرومند می‌گرده، یه کم زبان انگلیسی بلده قیافه‌ی موجهیم داره، آدم آبروداریه که بهش آلت تناسلی زدن زیرپاشو خالی کردن، دست به دست کنین بلکم شب عیدی یه کار براش پیدا شد، اگه تاثیری داره اینم به رزومش اضافه کنین که چند سال سابقه‌ی وزارت امور خارجه داشته. 

**** 

بسته‌ی پیشنهادی هفته:  

بخوانید: سلاخ‌خانه شماره پنج/ کورت ونه‌گات 

ببینید: شاتر آیلند/ مارتین اسکورسیزی