-
محصولات فرهنگی!
پنجشنبه 17 تیرماه سال 1389 19:10
یکی از حقوق فرزند بر والدین در اسلام نام نیکو است، باید نامی را برای فرزند انتخاب کرد که فردا روز توی جامعه استرس این را نداشته باشد که صدایش کنند یا اسمش را تغییر دهند یا یک چیزی ببندند به نافش. اسم اصلی این پنیر را حتمن می دانید اگر هم نمیدانید کمی از تخیلتان استفاده کنید، همینقدر بگویم که صفتیست برای مملکت ما و...
-
شعار زدگی
چهارشنبه 16 تیرماه سال 1389 20:32
بگذار تا زیبایی در نگاه تو باشد، گور بابای آنچه به آن مینگری...حالا میخواهد احمدینژاد باشد یا چارلیزترون!
-
پلژر!
سهشنبه 15 تیرماه سال 1389 22:21
شما یادتون نمیاد ولی یه زمانی مینشتیم جلو پنکه، سرمونو میگرفتیم جلو پرههاش، صدا در میآوردیم و تفریح میکردیم!
-
مضاعف
دوشنبه 14 تیرماه سال 1389 20:17
موظفی ما شش شیفت در هفته است، من به طور متوسط سیزده شیفت می دهم، اینچارج اتاق عمل آمده میگوید میخواهم شیفتها را زیاد کنم، اعتراض می کنم که "مرد حسابی من همین الان دارم دو برابر موظفی کار می کنم"، این را می شنوم: " اون مال پارسال بود که سال مصرف بهینه بود باید از پرسنل بطور بهینه استفاده می کردیم، الان...
-
شغل کاذب!
یکشنبه 13 تیرماه سال 1389 22:44
این یارو که میاد تو برنامه یک جهان یک جام بین دو نیمه فوتبال تبلیغ ایرانسل و همراه اول و صرفهجویی در مصرف برق میکنه، نمیشد به جای اسکل کردن اون این چیزا رو زیرنویس کنن؟ آدم یاد مترسک سر جالیز میفته که کلاغا ازش نمیترسن روش کار خرابی میکنن!
-
کسی می داند؟
یکشنبه 13 تیرماه سال 1389 17:53
اگر قرآن معجزه است، پس " ناتور دشت " چیست؟
-
تاجر یک دقیقهای یا چگونه بدون زحمت پولدار شویم؟!
پنجشنبه 10 تیرماه سال 1389 22:39
بعضیها دست به هر چیزی میزنند طلا میشود، نمونهاش همین دکتر، خداوکیلی اگر من این هیکل و قیافه را داشتم نهایتن فکر میکردم که در آن شهرداری بشوم رفتگر، آن هم قراردادی نه استخدامی، آن هم نه شهرداری تهران، یکی از مناطق دور افتاده، دیگر در مخیلهام هم نمیگنجید که روزی شخص اول سیاسی مملکت بشوم، آن هم نه یک دوره! اشکال...
-
اگر هم صیغه شیرین نباشد، حجاب آب حیات است!
سهشنبه 8 تیرماه سال 1389 17:24
خب این عکس اصلی پست قبل است(با تشکر از کرگدن) که به نظر من توسط یک آدم خوش ذوق تحریف شده تا دست کم کمی حرص ما را درآورد و حقیقت دردناکی را در ذهن ما به چالش بکشد. در ابتدا خواهش میکنم جملهی عکس سمت راستی را با دقت بخوانید تا مثل من با اولین کلمه دچار اشتباه شرمآوری نشوید! این را هم توی پرانتز داشته باشید که در...
-
ل ذ ت - ذ ل ت
شنبه 5 تیرماه سال 1389 22:40
میدانید شیرینی چیز فریبندهای ست، آدم را وسوسه میکند و او را به سمت خودش میکشاند. بعد توی چشمهای آدم زل میزند و میگوید" ها ها ها ها بیا منو بخور" ولی دیگر نمی گوید که اگر مرا بخوری ممکن است دندانهایت خراب شود، چاق شوی، دیابت بگیری و هزار درد دیگر. چون این به ضررش است و ممکن است آدم با دانستن این چیزها...
-
موزها و آدمها!
سهشنبه 1 تیرماه سال 1389 05:19
آن وقتها موز برای خودش ابهتی داشت، توی سبد میوه گل سرسبد بود، یک میوه تجملاتی به حساب میآمد و خوردنش با کمی اغراق اشرافی گری شمرده میشد! اگر توی مهمانیها موز هم جزو میوهها بود باید خیلی اعتماد به نفس به خرج می دادی که آن را از توی ظرفی که دخترک صاحب مجلس بهت تعارف میکرد انتخاب کنی، این بود که انتخاب اول اغلب...
-
فشن!
جمعه 28 خردادماه سال 1389 22:54
من می گویم هر چیزی برای خودش معنایی دارد، نمی شود آنرا با چیزهای دیگر قاطی کرد، مخصوصن که این دو چیز در تضاد با یکدیگر هم باشند و وقتی بریزیشان توی یک ظرف با هم واکنش نشان بدهند و ترکیبات مسخره و بعضن خطرناک تولید کنند. از آن جمله است دین. وقتی یک سر قضیه دین باشد آنوقت دیگر شما باید برای سر دیگر قضیه خیلی احتیاط به...
-
مسافر
چهارشنبه 26 خردادماه سال 1389 17:22
آسمان با چشم من می بارد و موریانه ها همه ی نقشه های مغزم را جویده اند من گم شده ام من گم شده ام و تاریکی ناامید کننده است و آسمان پشت پنجره خاکستری ... سرد باد آرزوهایم را با خود می برد و ستارگان دیگر کورسوی دور امیدم نیستند من مسافر کویرم و ذره ذره در گرمای خشن روز ذوب می شوم همچون اولین برف زودهنگام سال عروسکان چشمت...
-
گذار به پسامدرنیسم!
یکشنبه 23 خردادماه سال 1389 17:08
پیش نوشت: این پست برای خوانندگان قدیمی وبلاگ تکراری ست، به لحاظ مناسبتش با این روزها میگذارمش. چند سال پیش وقتی فیلم "ghost dog" جیم جارموش را میدیدم چیزی که خیلی مرا درگیر کرد دیالوگ های پیرمردی بود که مدام میگفت " همه چی عوض شده...دیگه هیچی مث سابق نیست...معنی همه چی عوض شده " و از این جور حرفها....
-
عبور ممنوع نیست
پنجشنبه 20 خردادماه سال 1389 22:23
از تابلوی "عبور ممنوع" گذشت به "یک طرفه" وارد شد در "گردش به راست ممنوع" به راست پیچید در "گردش به چپ آزاد" به راست پیچید از "چراغ قرمز" رد شد و روی "پارک ممنوع" نشست پرنده .
-
سوال هفته
سهشنبه 18 خردادماه سال 1389 05:43
فرض کنید غول چراغ جادو بر شما ظاهر شده... نه بگذارید واقع گرا باشیم، فرض کنید شرایط عوض شده، قدرت جابجا شده و افتاده دست شما، حالا نه اینکه رییس جمهور بشوید، اینقدری که بتوانید هر کاری دلتان میخواهد را انجام دهید و شما آدمی هستید که قدرتتان را اول به کسانی که ازشان متنفرید نشان می دهید. در چنین شرایطی دوست دارید از...
-
ما خروس نیستیم!
شنبه 15 خردادماه سال 1389 06:28
نشستهایم منتظر تا پیتزایمان آماده شود، من دارم از تلویزیون رستوران، کارتون گوسفندها(شان دِ شیپ)را نگاه میکنم و احسان حواسش به اطراف است، یک دفعه چشمهایش گرد می شود و با هیجان در گوش من می گوید " اِ اِ اِ سارا دوست دختر سابقم!" و من در امتداد نگاهش دختری را می بینم که دست در دست یک آدم گردن کلفت پیش می آید...
-
مادر...
پنجشنبه 13 خردادماه سال 1389 19:56
برای مادر ندا که تا ابد روز مادر برایش نزدیک شدن به سالگرد مرگ جگرگوشه اش خواهد بود، مادر سهراب که دیگر سهرابی نیست تا دستش را ببوسد، مادر مجید توکلی که همراه با اعتصاب غدای فرزندش لقمه ای به دهان نبرد، و برای مادران سرزمینم که اینگونه از فرزندانشان در مقابل دندان تیز سگهای سیاه این روزگار محافظت می کنند. و نگاه کنید...
-
کاریکلماتور!
سهشنبه 11 خردادماه سال 1389 19:18
بعضی چیزها با بعضی آدمها عجین می شوند، یعنی آن چیزها، آن اشخاص را تداعی می کنند طوریکه انگار هردو از ابتدا یکی بوده اند، مثلن همیشه بازی با استرالیا و صعود به جام جهانی را با خداداد عزیزی به یاد می آوریم یا وقتی اسم فیلم پدر خوانده می آید تصویر مارلون براندو با آن چانه ی پهن و صدای تو دماغی و صندلی سلطنتی در ذهنمان...
-
سالگرد
یکشنبه 9 خردادماه سال 1389 20:53
یادش بخیر، پارسال همین موقع ها بود شروع کردیم به رأی نوشتن! (قسمتی از خاطرات یکی از کارمندان وزارت کشور)
-
قانون متری - قانون کیلویی
دوشنبه 3 خردادماه سال 1389 23:06
عکس اول سواحل واشینگتن در سال ۱۹۲۲ را نشان می دهد، در زمانی که قانونی وجود داشت که بر اساس آن لباس شنای خانم ها نباید از شش اینچ بالای زانو کوتاهتر می بود. و عکس دوم مربوط به خیابان های تهران در سال ۱۳۸۹ (۲۰۱۰) می باشد، در زمان اجرای طرح مبارزه با بدحجابی. نمی خواهم با استناد به این عکس وضعیت کنونی خودمان را با ۹۰ سال...
-
شورش بی دلیل
جمعه 31 اردیبهشتماه سال 1389 20:42
دو روز بود که برای ناهار قرمه سبزی می دادند، شوخی رایجی توی پادگان ها و خوابگاه های دانشجویی وجود دارد که می گوید هر گاه چمن های محوطه را کوتاه می کنند قرار است قرمه سبزی بدهند، ولی این دیگر شوخی نبود، امید بدجوری مریض شده بود - شاید مسمومیت- و ما همه چیز را از چشم غذای سلف می دیدیم، هرچند همه از همان غذا خورده بودیم....
-
صید قزل آلا در آمریکا یا چگونه انتقادپذیر باشیم؟!
چهارشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1389 20:03
۱. بگذارید داستانی درباره ی ریچارد براتیگان برایتان بگویم: ریچارد براتیگان دوست نویسنده ای داشت به نام آلن کینزبرگ که نویسنده ی خوبی بود ولی نه به شهرت خود ریچارد. هر دوی آنها یک منتقد مشترک داشتند که مرتب در یکی از نشریات در مورد آنها نقدهای منفی می نوشت. روزی این دو دوست، نقدنویس روزنامه را به منزل براتیگان دعوت...
-
نوستالژیا
سهشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1389 21:52
اکثر ایرانی ها آدمهای نوستالژیکی هستند، دلیلش شاید این باشد که زندگی شان هر چه جلوتر رفته بدتر شده، اینکه همیشه خاطراتشان از زندگی فعلی شان شیرین تر بوده و همیشه توی امروزشان دنبال رد پاهای دیروز دوست داشتنی شان می گشته اند. حتا برای من -و شاید هم نسلانم- که دوران نکبتی را گذراندیم هم اوضاع همین است، کسانی که در...
-
عکس و مکث!
یکشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1389 22:57
در راستای سال همت مضاعف و کار مضاعف، تعدادی از اعضای شورای شهر تهران و نمایندگان مجلس در حال انجام کار مضاعف: بابا یکی جنسو به این آقای سمت چپی برسونه، بیچاره مرد از استخون درد! به این میگن یه آدم چشم و گوش بسته!! و در راستای درایت رییس مجلس و طرح های راهگشای ایشان جهت استفاده ی بهینه از نمایندگان: و همچنین در راستای...
-
پرسش از مارگوت بیگل
یکشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1389 20:12
هر مرگ اشارتی ست به حیاتی دیگر؟
-
نوبت عاشقی ۴
جمعه 24 اردیبهشتماه سال 1389 22:31
پیش نوشت: این پست ادامه ی این پست است. دیگر وارد دبیرستان شده ام، پشت لبها چند لاخ مو سبز شده که نمی دانم با چه اعتماد به نفسی به آن می گوییم سیبیل( بعدها به این نوع سی بیل ها می گوییم دو بیل و یک خاک انداز) صدایمان شده مثل خروس سرما خورده و دماغمان با قدمان مسابقه ی بلند شدن گذاشته، کم کم نقش هورمون ها دارد در عاشق...
-
رابطه ی نا مشروع گودرز و شقایق!
چهارشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1389 00:18
لوله ی آشپزخانه چکه می کرد، البته چکه کردن فعل مناسبی برای چیزی که رخ داده بود نیست. در واقع طوری که کابینت زیر سینک ظرفشویی پر از ظرفهایی بود که برای جمع آوری آبی که چکه می کرد آنجا گذاشته بودیم (مثل سقف آدمهای خوشه یکی در زمستان) و کف آشپزخانه هم دریاچه ای تشکیل شده بود که مجبور بودیم برای رفتن سر یخچال جلیقه نجات...
-
پست غیر اخلاقی- آموزش گام به گام دزدی!
یکشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1389 19:12
امروز می خواهم یک سری چیزها را بهتان یاد بدهم که فقط به درد دنیایتان می خورد پس اگر نگران آخرتتان هستید بی خیال این پست بشوید. دزدی مقوله ای ست که گستره ی پراکندگی آن از دله دزدی تا ظریف ترین هنرمندی ها را در بر می گیرد، مثلن اینها که با نقشه هایی مثل فیلم یاران اوشن دست به سرقت می زنند واقعن ذهن هنرمندی دارند. به چند...
-
بسم الله الرحمن الرحیم، پشکل!
شنبه 18 اردیبهشتماه سال 1389 19:35
از دیر باز در میان ایرانیان رسم بوده که کارهایشان را با نام خدا آغاز کنند،توی کتابها و دیوان اشعار قدیمی هم این را می بینیم. ولی باور کنید این کار اگر از روی عادت باشد هیچ ارزشی ندارد و ممکن است حتا به ضد ارزش هم تبدیل شود، مثل اینها که موقع مصاحبه نصف حرفهایشان را که زدند تازه یادشان می آید که باید از خدا هم استفاده...
-
تقدیم با عشق، به غریزه
سهشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1389 23:18
*همیشه از بحث هایی با نظرات متفاوت لذت برده ام، شده که جایی چیزی خلاف نظر خودم گفته ام تنها برای اینکه بحثی در بگیرد، و توی پست قبل این تشتت آرا برایم بسیار جالب و ارزشمند بود، اینکه این همه تفاوت بین انسان ها است. همانطور که انتظار می رفت اذهان مخاطبین بیشتر کشیده شد به سمت غریزه ی جنسی و بحث سکس بر باقی چیزها غالب...