-
غریزه، آری یا نه؟
شنبه 11 اردیبهشتماه سال 1389 00:35
رختخواب دوشیزگی پستی گذاشته که اگر آن را ندیده اید پیشنهاد می کنم اول بروید ببینید و برگردید. توی این تصویر عشق در مقابل غریزه قرار گرفته و ظاهرن پیروز هم شده. من نمی خواهم پیام این تصویر و نتیجه ای که احتمالن قرار است از این پست استنباط بشود را نفی و یا تایید بکنم، اما به گمانم این قضیه سر دیگری هم دارد که باید به آن...
-
ازدواج به سبک ایرانی!
پنجشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1389 21:41
همه ی عالم و آدم می دانند که من با ازدواج کردن مخالفم، نه اینکه با ازدواج خودم مخالفم، کلن با ازدواج دیگران هم مشکل دارم! یعنی به نظرم کار درستی نیست و دور از عقلانیت و انسانیت و اینهاست. حالا اگر شما متاهل هستید یا قصد متاهل شدن دارید بر من خرده نگیرید، من به عقیده ی شما احترام می گذارم... ولی قبول کنید که اشتباه...
-
شهید کرمانی!
چهارشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1389 01:30
یکی از معماهای زندگی من وصیت نامه ی شهدا بود، آن وقتها که قسمت عمده ای از برنامه های تلویزیون، دفاع مقدسی بود میان برنامه های کوتاهی پخش می شد که در آن وصیت نامه ی یک شهید را می خواندند و من همیشه حیران متن ادبی و قوی آنها بودم. با خودم فکر می کردم چه آدم های با استعدادی بوده اند اینها و حیف که جنگ شد و طفلی ها شهید...
-
نوبت عاشقی ۳
جمعه 3 اردیبهشتماه سال 1389 02:48
پیش نوشت: این پست ادامه ی این پست است. راستش من توی زندگی ام به یک نتیجه ای رسیده ام، این که مردم دلشان می خواهد سر از کار آدم در بیاورند، یعنی خوششان می آید آدم پته اش را روی آب بریزد یا حالا پته، خودش سر خود روی آب ریخته شود، شما اگر بخواهید توجه کسی را به موضوعی جلب کنید ولو اینکه آن موضوع دم دستی ترین حرف ممکن...
-
سفر
جمعه 27 فروردینماه سال 1389 01:11
- خانم برین ته صف، مگه نمی بینین چند نفر جلوتونن؟ - آخه من عجله دارم نمی دونین با چه جون کندنی رسیدم اینجا - هه، همه واسه رسیدن به اینجا جون کندن، الکی که نیست حساب کتاب داره - ببینین من توصیه نامه هم دارم، از طرف شخص مهمی سفارش شدم - بدین ببینم... هه این که دیگه معتبر نیست، اینا خیلی وقته از رده خارج شدن، اونایی هم...
-
دین مبین!
چهارشنبه 25 فروردینماه سال 1389 22:53
میخواهم در این پست انگشتم را در نقطه ی حساسی فرو ببرم (مفسده نکنید، از آن لحاظ می گویم) در واقع قصد دارم مواضع عقیدتیم را هم شفاف سازی کنم برود پی کارش تا دیگر "هیچ رازی در میان نباشد". ماجرا مربوط به سه ماجرای مشابه با نتایج متفاوت می شود: چند روز قبل از کریسمس پاپ بندیکت شانزدهم (رهبر کاتولیک های جهان) یک...
-
عکس و مکث!
سهشنبه 24 فروردینماه سال 1389 03:17
به نظر شما این تصویر مربوط به چه مراسمی است و این آقای عصبانی چه چیزی را هدف گرفته اند؟ ۱. مراسم رمی جمرات ـ خانه ی شیطان را ۲. بازی پرسپولیس، استقلال ـ داور بازی را ۳. بازی استیل آذین، تراختور سازی ـ نیکبخت واحدی را ۴. انتفاضه ی فلسطین ـ نظامی اسراییلی را ۵. مسابقات بین المللی پرتاب کُچُک (قلوه سنگ) در لرستان ـ...
-
سینمای محقر، فروش مضاعف
شنبه 21 فروردینماه سال 1389 19:46
عید است، هر جا می روی می بینی و می شنوی و میخوانی که عید دیگر رنگ و بوی سابق را ندارد، که دل و دماغ برای شادی نمانده...اما تلویزیون تنها جایی ست که عید به قوت سابق و بیشتر در آن برقرار است،همان مجری های احمق همان لبخندهای احمقانه را تحویلت میدهند (لذت سبز آسمونی!)، همان عمو پورنگ افکار مذهبی روسایش را زیرزیرانه قاطی...
-
تختخواب دو نفره
جمعه 20 فروردینماه سال 1389 07:20
و ناگهان کنار توام، نه، کنار این پرسش چطور رسیده ام به تو در این تختخواب دو نفره برای تو اینجا منزلی میان راهی ست برای من اما آخرین تختخواب دو نفره تمام حرفهای بلند بلند مرا نمی شنوی چگونه به نجوا بگویمت در این تختخواب دو نفره ستارگان چشم مرا ببین که می گویند تو آسمان منی و، زمین، تختخواب دو نفره تمام روز را هم که...
-
نوبت عاشقی ۲
سهشنبه 17 فروردینماه سال 1389 16:54
پیش نوشت: این پست ادامه ی پست قبل است. سال های آخر جنگ را من به یاد دارم، شیراز هم جزو شهرهایی بود که همیشه کاندید بمباران بودند و وحشتی را که در مواقع آژیر قرمز شهر را فرا می گرفت فراموش نمی کنم، البته خودم آنقدر بچه بودم که به آن به چشم یک بازی هیجان انگیز نگاه کنم. آن روزها زنها و دخترهای فامیل به دهات اطراف رفته...
-
نوبت عاشقی
یکشنبه 15 فروردینماه سال 1389 16:05
این عشق و عاشقی هم برای خودش عالمی دارد، من میگویم این که شما در حال حاضر با یک نفر هستید که جانتان برای هم در می رود و دائم مشغول لاو ترکاندن و قربان صدقه رفتن هستید لزومن نشانگر آن نیست که مرد یا زن رویاهایتان را پیدا کرده اید و آسمان باز شده و شخص مورد نظر عدل افتاده بغل شما، نه آقا جان این فقط اشاره ی دردناکی ست...
-
به زودی در این مکان یک تختخواب دو نفره نصب می شود!
جمعه 13 فروردینماه سال 1389 01:47
توی وبلاگ قبلی این اواخر یک عده بهم گیر می دادند که " چه خبرته؟ حرمسرا راه انداختی با این خواننده هات؟!" بیراه نمیگفتند، بیشتر خوانندگان یا دست کم آنهایی که کامنت می گذاشتند دختر بودند. دلیلش را نمی دانم، نه آموزش بستن شال و روسری می دادم، نه داستان های عشقولانه ی دخترپسند می گذاشتم و نه عکس خودم را گذاشته...
-
پیام نوروزی!
دوشنبه 2 فروردینماه سال 1389 23:53
بسم الله الرحمن الرحیم رب اشرح لی صدری و یسر لی امری وحلل "عقده" من لسانی سالی که گذشت سال بهینه ای بود، ما با صرف کمترین ها، بیشترینها را بدست آوردیم، با کمترین رای رییس حکومت وبلاگستان شدیم، حقوق بشر را در سطح خیلی پایین و بهینه ای رعایت کردیم، روابط هزینه برمان را با اکثر وبلاگ های دیگر قطع کردیم و فقط...
-
عکس و مکث!
سهشنبه 25 اسفندماه سال 1388 22:18
آی قربون دکتر خوشگلم برم! شیطون بچگیاتم همینقدر جیگر بودی؟! گریه ی خوشحالی کودک آفریقایی بعد از دیدن دکتر! البته یک منبع آگاه می گوید این کودک بعد از اینکه مادرش میخواسته او را از آغوش دکتر در بیاورد اینگونه گریان شده و اظهار داشته که من می خواهم با دکتر به ایران بروم و آنجا در آشپزخانه مان انرژی هسته ای تولید کنم! و...
-
چهار شنبه ی آخر سال!
دوشنبه 24 اسفندماه سال 1388 18:59
در راستای تغییر مفاهیم واژه ها و مسخ معانی که قبلن در موردش گفته بودم این روزها به مطلب جالبی برخوردم، کافیست تلویزیون را روشن کنید تا شما هم بربخورید! این قضیه مربوط می شود به مناسبتی که پیشتر ها به اسم چهارشنبه سوری می شناختیم ولی به تازگی گویا به "چهارشنبه ی آخر سال" تغییر نام داده و یک جورهایی آدم وقتی...
-
تولد یک پروانه!!
شنبه 22 اسفندماه سال 1388 13:28
آن فست فود را که یادتان هست با ماجراهایش؟ یک شب دم دمهای تعطیل کردن که طبق معمول پشت صندوق نشسته بودم و داشتم با حرص و لذت فروش آن روز را می شمردم، صدای چند جوان را شنیدم که گویا مشغول شعرخوانی بودند به سبک این انجمن های ادبی که باید رفته باشید تا بدانید چه نوع شعر خواندنی را می گویم. من هم که سرم درد می کرد برای این...
-
درباره زامبی!
جمعه 21 اسفندماه سال 1388 00:33
گمانه زنی ها و شایعات در مورد سینیور زامبی شدت گرفته و این روز ها همه میخواهند بدانند زامبی واقعن کیست، شما چطور؟ عده ای فکر میکنند زامبی یک نوع موجود رعب انگیز (از اینها که در فیلمهای under world دیده ایم) میباشد و در تصورات برخی زامبی شبیه یکی از این مرده های از گور برخاسته در کلیپ رقص مردگان مایکل جکسون است، حتا...